پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی ::thinkers.tebyan.net
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94845
تعداد بازدید : 2425

بلایی که غربگراها بر سر شوروی آوردند

آمریکایی ها حتی در زمانی که روس ها سیاست هارمونی و ماه عسل را دنبال می کردند هم به دنبال توسعه ی ناتو بودند. کلینتون (رئیس جمهور وقت آمریکا)، برژینسکی و کیسینجر معتقد بودند که الآن بهترین فرصت برای توسعه ی ناتو است. به همین دلیل، تمام کشورهای بلوک شرق را در آغوش خودشان آوردند. بنابراین جنگ سرد متوقف نشده بود. اگر جنگ سرد متوقف شده بود، چرا می خواستند روسیه را مجدداً تجزیه کنند؟ جنگ چچن و تجزیه برای چه بود؟ یعنی آمدند روسیه را دوباره محاصره کردند. پس جنگ سرد هیچ وقت متوقف نشده بود و آمریکا آن را به سمت روسیه توسعه می داد. حتی زمانی که روسیه همگام با سیاست های آمریکا پیش می رفت، بازهم آمریکا به دنبال تجزیه و تضعیف این کشور بود. آن ها می خواستند روسیه ای درست کنند که اگر بخواهد دوباره ابرقدرت شود، پنجاه سال طول بکشد. بنابراین هرچقدر پوتین بیشتر مقاومت می کرد، از نظر آمریکایی ها دیکتاتورتر می شد؛ هرچقدر منافع کشورش را با جدیت بیشتری دنبال می کرد، غیردموکراتیک تر می شد.
گفت وگو با سفیر اسبق ایران در روسیه (دکتر مهدی صفری)
بلایی که غربگراها بر سر شوروی آوردند

 رهبر انقلاب اسلامی درباره ی چگونگی فروپاشی شوروی چنین می فرمایند: «این طرح امریکایی یا غربی - به هر تعبیری که می گوییم - یک طرح نظامی نبود. در درجه ی اوّل یک طرح رسانه ای بود که عمدتاً به وسیله ی تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسی محاسبه کند، می بیند که حدود پنجاه، شصت درصدِ آن مربوط به تأثیر رسانه ها و ابزارهای فرهنگی بود... بعد از عامل رسانه ای و تبلیغی، در درجه ی دوم، عامل سیاسی و اقتصادی بود. عامل نظامی هیچ نبود.» از دیگر سو، روسیه ی پس از فروپاشی شوروی نیز مورد مطالعاتی مناسبی برای درک بهتر نحوه اثرگذاری نخبگان غرب گرا در بدنه حاکمیتی است. در گفت وگو با دکتر مهدی صفری که در آن سال ها سفیر جمهوری اسلامی ایران در مسکو بوده است، این موضوع را بررسی کرده ایم.

 
* یکی از مسائلی که پس از فروپاشی شوروی در روسیه اتفاق افتاد، تلاش آمریکا برای تضعیف هرچه بیشتر این کشور از طریق مسئولین و نخبگان غرب گرای روسیه بود. شما به عنوان شاهد عینی در آن مقطع، این تحولات را چگونه ارزیابی می کنید؟
زمانی که من به روسیه رفتم، با آقای گورباچف دیداری داشتم. او گفت من نمی خواستم شوروی دچار فروپاشی شود، بلکه می خواستم کاری را انجام دهم که چین انجام داده بود. در واقع او نمی خواست توسعه ی سیاسی انجام دهد، بلکه به دنبال توسعه ی اقتصادی بود. اما یارانش، مثل گایدار، یا سفیرشان در کانادا، یا چوبایس و یا کوزیروف، کسانی بودند که در آمریکا درس خوانده و دست پرورده ی آن ها بودند. وقتی فروپاشی شوروی اتفاق افتاد، آقای یلتسین در کتاب خودش نوشت که آقای بوش پدر به من تلفن زد و گفت سه نفر را در دولت خودت داشته باش: آقای گایدار و آقای کوزیروف (که هر دو یهودی بودند) و سومی هم آقای چوبایوس. او می گوید که من هم پذیرفتم. آقای گایدار معاون اول رئیس جمهور شد، آقای چوبایس رئیس خصوصی سازی شد و آقای کوزیروف وزیر خارجه شد. گماشتن این افراد در این سه شاخه، به این دلیل بود که آمریکایی ها بتوانند شوروی فروپاشیده را، علاوه بر اینکه به روسیه تبدیل شده است، بازهم طبق طرح خود تضعیف کنند. براساس طرح برژینسکی، روسیه پس از فروپاشی هم باید به سه بخش تجزیه می شد.

وقتی فروپاشی شوروی اتفاق افتاد، آقای یلتسین در کتاب خودش نوشت که آقای بوش پدر به من تلفن زد و گفت سه نفر را در دولت خودت داشته باش: آقای گایدار و آقای کوزیروف (که هر دو یهودی بودند) و سومی هم آقای چوبایوس. او می گوید که من هم پذیرفتم. آقای گایدار معاون اول رئیس جمهور شد، آقای چوبایس رئیس خصوصی سازی شد و آقای کوزیروف وزیر خارجه شد. گماشتن این افراد در این سه شاخه، به این دلیل بود که آمریکایی ها بتوانند شوروی فروپاشیده را، علاوه بر اینکه به روسیه تبدیل شده است، بازهم طبق طرح خود تضعیف کنند.

یکی از برنامه های آمریکا، کاهش عمق استراتژیک روسیه بود. وقتی آقای کوزیروف وزیر خارجه شد، در شاخه ی سیاسی و نظامی، روسیه را که در سیاست خارجی به عنوان یک ابرقدرت مطرح بود، تضعیف کرد و با سیاست های آمریکا همگام شد. بر همین اساس، در اروپا یوگسلاوی فروپاشید، صلح فلسطین امضا شد و وزارت خارجه ی روسیه، نیروهای خود را از کوبا، کره ی شمالی، سوریه، آنگولا و تمام کشورهایی که در آن ها نفوذ داشت، به بهانه ی نبود بودجه و تجهیزات، برگرداند و هم پیمانان خود مثل کوبا را ناراضی کرد. به همین دلیل، فضایی ایجاد شد تا آن ها به سمت چین بروند. کوزیروف حضور تمام نظامی ها را در خارج از کشور منع کرد و گفت سیاست های ما تجاوزی نیست. به عبارت دیگر، او برخلاف جهتی عمل کرد که سالیان سال شوروی برای آن زحمت کشیده بود. او حتی این سیاست را در کشورهای مشترک المنافع هم پیاده کرد. به این ترتیب، عمق استراتژیک روسیه به شدت کاهش یافت. این سیاست های آقای کوزیروف در هارمونی با آمریکا بود: سیاست ماه عسل. سیاست ماه عسل به این معنا بود که سیاست های روسیه با آمریکا همسانی و هارمونی دارد. سیاست هایی که مثال هایش را در بالا نام بردم. بنابراین آن ها با غرب هماهنگ شده بودند.

برنامه ی دیگر آمریکا، ایجاد تحولات فرهنگی در روسیه بود. تحولات اجتماعی و فرهنگی را با آقای گایدار پیش بردند و احزاب دموکرات را درست کردند. برنامه های فرهنگی را هم با ایجاد تلویزیون NTV پیش بردند. آمریکایی ها به ظاهر می گفتند ما بیست میلیون دلار برای این شبکه بودجه می گذاریم، اما یک ماهواره ی مستقل برایش به فضا فرستاده بودند.

برنامه ی دیگر آمریکا، تضعیف اقتصاد روسیه بود. در بخش اقتصاد، آقای کوزیروف تمام کارخانه ها و صنایع مهم کشور را به خصوص در صنعت نفت و گاز، تعطیل کرد و به بخش خصوصی داد و پالایشگاه ها را هم نابود کرد. اغلب کسانی هم که صاحبان این صنایع شدند، یهودی بودند. در واقع او جزایر قدرت اقتصادی یهودیت را درست کرد، مثل گوزینسکی، خودوروفسکی و... آن ها چه کار می کردند؟ یک میدان نفتی را به یک نفر می دادند و او به ازای فروش هر بشکه نفت، باید مالیات می داد، اما در واقع آن شخص نفت را صادر می کرد و مالیاتش را نمی داد. پس به این شکل، صنعت نفت را خصوصی کرد و از بین برد. به این ترتیب، صنایع ماشین سازی، نیروگاه سازی، ذوب آهن، آلومینیوم و همه ی صنایع مادر را نابود کرد.

آمریکایی ها قومیت گرایی و جنگ داخلی را هم در چچن راه انداختند. چچن اگر مستقل می شد، یعنی اگر داغستان و تاتارستان جدا می شدند، آمریکایی ها می توانستند بر آن طرف دریای خزر که آسیای مرکزی بود، احاطه پیدا کنند. به همین دلیل، جنگ داخلی چچن را راه انداختند. عین نسخه ای که آمریکایی ها برای ما در اوایل انقلاب نوشته بودند، برای روس ها هم نوشتند.
 
* آیا یلتسین متوجه این تحولات نبود؟
نه، یلتسین آدم مستی بود که اصلاً متوجه نبود. از سوی دیگر، آقای برزوفسکی یهودی در کنار دختر یلتسین، تاتیانا بود و تمام کارها را از طریق او انجام می داد. دولت را آقای بزروفسکی مشخص می کرد. بنابراین آمریکا در شاخه های اقتصادی، فرهنگی-اجتماعی، سیاست خارجی و نظامی، روسیه را به سمت نابودی برد و وقتی مناطق مختلف دیدند از مرکز تغذیه نمی شوند، ادعای استقلال کردند؛ به طوری که روسیه داشت فروپاشیده می شد. چون تِز برژینسکی این بود که روسیه بعد از فروپاشی شوروی هم باید به سه بخش تقسیم شود. کانال NTV هم طوری روسیه را نشان می داد که در اینجا جنایت می کنند و مسلمان ها را می کشند. پس در تمام ابعاد، آن ها کشور را به سمت تجزیه می بردند.
از طرفی یلتسین هم مریض حال بود. وقتی یلتسین در انتخابات رأی آورد، ۴۲ درصد از کمونیست ها رأی آورده بودند و بعد یلتسین رأی آورده بود. حتی در دور دوم، پارلمان دست وطن پرست ها و کمونیست ها بود؛ به طوری که وقتی دیدند یلتسین این قدر خرابکاری کرده و نکته ی مثبت قابل توجهی ندارد، چند آمریکایی به هتل پرزیدنت آمدند و برای ترساندن مردم از کمونیست، برنامه ریزی کردند. دور دوم انتخابات که برگزار شد، یلتسین حدود ۵۱ درصد و کمونیست ها ۴۷ درصد رأی آوردند.
 
* چرا مردم با اینکه زمان زیادی از فروپاشی نگذشته بود، مجدداً به کمونیست ها اقبال نشان دادند؟
برای اینکه دیدند اقتدارشان از بین رفته است. مثلاً آن ها می رفتند لهستان و آلمان و آنجا کتکشان می زدند. یک روس قبل از فروپاشی اگر جایی می رفت، عزت داشت، ولی در آن زمان اقتدارشان از دست رفته بود. مردم دوباره دنبال اقتدارشان بودند، ولی دیدند این تحولات اقتدارشان را از بین برده است.

در مجلس به یلتسین راجع به سیاست خارجی انتقاد می شد. نخست وزیر مجبور شد کوزیروف را عوض کند و آقای پریماکوف را بر اثر فشار دوما، وزیر خارجه کند. آقای پریماکوف آرام آرام سیاست خارجی را سروسامان داد. مجدداً دوما فشار آورد تا نخست وزیر که سیاست های غربی را دنبال می کرد، عوض شود. بنابراین فشار آوردند و آقای پریماکوف نخست وزیر شد. پریماکوف هم شروع به جمع کردن کشور کرد.

زمانی که روسیه همگام با سیاست های آمریکا پیش می رفت، بازهم آمریکا به دنبال تجزیه و تضعیف این کشور بود. آن ها می خواستند روسیه ای درست کنند که اگر بخواهد دوباره ابرقدرت شود، پنجاه سال طول بکشد. بنابراین هرچقدر پوتین بیشتر مقاومت می کرد، از نظر آمریکایی ها دیکتاتورتر می شد؛ هرچقدر منافع کشورش را با جدیت بیشتری دنبال می کرد، غیردموکراتیک تر می شد.

دو گروه در روسیه تحقیر شده بودند. یکی سرویس های اطلاعاتی و دیگری ارتشی ها. آن ها همچنان دنبال این بودند که قدرت خودشان را احیا کنند. آقای پریماکوف هم از جنس آن ها بود و کشور را توانست از خطر تجزیه نجات دهد. البته یک اشتباه کرد و در مصاحبه ای گفت که ما باید زندان ها را از زندانی ها خالی کنیم، از الیگارشی پر کنیم. الیگارشی یعنی آن مردهای ثروتمند که همه یهودی بودند و داشتند کشور را نابود می کردند. این جمله را که گفت، برزوفسکی رفت پیش دختر یلتسین و گفت که نخست وزیر می خواهد زیرآب پدرت را بزند و کودتا کند. آن قدر جوسازی کردند که پریماکوف کنار گذاشته شد، ولی سرویس های اطلاعاتی آن قدر آدم آماده کرده بودند که یک سرویسی دیگر را، که وزیر دادگستری بود، نخست وزیر کردند.

در همین زمان، آقای پوتین خودش را به یلتسین نزدیک کرد و به تدریج او دبیر شورای امنیت و بعد هم رئیس کا. گ.ب شد و قدرتش افزایش یافت. بعد هم نخست وزیر و سپس رئیس جمهور شد. پوتین هم همان ایده های آقای پریماکوف را داشت و با تاکتیک و اقتدار وارد عمل شد و آرام آرام شروع کرد به احیای روسیه ای که با برنامه ی آمریکایی ها تا مرز فروپاشی پیش رفته بود.

حال نکته ی جالب این است که تا زمانی که روس ها با سیاست های آمریکا هماهنگ بودند، دموکرات و خوب بودند، اما وقتی پوتین سر کار آمد و مخالف سیاست های آمریکا عمل کرد، شروع به مخالفت کردند و گفتند روس ها دموکرات نیستند. این تناقض در رفتار آمریکایی ها دیده می شود و هنوز هم در موضوعات مختلفی نظیر حقوق بشر و مسئله ی هسته ای ایران، قابل مشاهده است.

آمریکایی ها حتی در زمانی که روس ها سیاست هارمونی و ماه عسل را دنبال می کردند هم به دنبال توسعه ی ناتو بودند. کلینتون (رئیس جمهور وقت آمریکا)، برژینسکی و کیسینجر معتقد بودند که الآن بهترین فرصت برای توسعه ی ناتو است. به همین دلیل، تمام کشورهای بلوک شرق را در آغوش خودشان آوردند. بنابراین جنگ سرد متوقف نشده بود. اگر جنگ سرد متوقف شده بود، چرا می خواستند روسیه را مجدداً تجزیه کنند؟ جنگ چچن و تجزیه برای چه بود؟ یعنی آمدند روسیه را دوباره محاصره کردند. پس جنگ سرد هیچ وقت متوقف نشده بود و آمریکا آن را به سمت روسیه توسعه می داد. حتی زمانی که روسیه همگام با سیاست های آمریکا پیش می رفت، بازهم آمریکا به دنبال تجزیه و تضعیف این کشور بود. آن ها می خواستند روسیه ای درست کنند که اگر بخواهد دوباره ابرقدرت شود، پنجاه سال طول بکشد. بنابراین هرچقدر پوتین بیشتر مقاومت می کرد، از نظر آمریکایی ها دیکتاتورتر می شد؛ هرچقدر منافع کشورش را با جدیت بیشتری دنبال می کرد، غیردموکراتیک تر می شد.

* در صحبت هایتان اشاره کردید که همان نقشه ای را که برای تضعیف ایران بعد از انقلاب اجرا کرده بودند، برای روسیه هم دنبال می کردند. امروز با توجه به هشدارهای رهبر انقلاب، آمریکایی ها چه زمینه هایی برای این کار در نظر گرفته اند؟
یکی از راه های نفوذ آن ها، راه اقتصادی و تجاری است. آن ها قطعاً انتقال تکنولوژی نخواهند کرد، بلکه برنامه شان این است که اقتصاد ما را نابود کنند. آن ها می خواهند وابستگی ما را روزبه روز بالا ببرند. راه دیگری که آمریکایی ها از پس از یازده سپتامبر به دنبال آن هستند، به دست آوردن اطلاعات دست اول از ایران است. تقریباً صد صفحه از کتابی که پنتاگون علیه مسلمان ها در همان زمان چاپ کرده، درباره ی ایران است. در آنجا می گوید اطلاعاتی که از ایران به دست می آوریم، غیرمستقیم است. معمولاً این اطلاعات را از ایرانی هایی به دست می آوریم که در کشورهای همسایه هستند. آنجا تأکید می کند که ما باید در امارات، آذربایجان و در کشورهای همسایه حضور بیشتری داشته باشیم. ما باید حتماً خودمان کنسولگری و سفارت بزنیم تا جمع آوری اطلاعات دست خودمان باشد و بتوانیم خودمان کارها را هدایت کنیم. اینکه تلاش می کنند سفارت را باز کنند، به این دلیل است که می خواهند خودشان حضور پیدا کنند تا اثرگذاری بیشتری داشته باشند، آدم ها را بخرند و برای کودتا نفوذ و منبع سازی کنند.
آمریکایی ها، به دنبال تقویت و حمایت از نخبگان و کارگزاران غرب گرا هستند. می گویند تا فرصت هست باید تلاش کنیم نخبگانی وارد عرصه ی سیاست گذاری و تصمیم گیری جمهوری اسلامی شوند که نسبت به ما نرم باشند. باید متوجه این مسائل باشیم و هوشیار عمل کنیم.


به همین دلیل، نفوذ در مخابرات و شبکه های اجتماعی، یکی از برنامه های آن هاست. خیلی تلاش می کنند در ارتباطات ما نفوذ کنند. می خواهند از شبکه های اجتماعی استفاده کنند؛ هم برای کسب اطلاعات و هم برای اثرگذاری بر روی مردم و نخبگان، به خصوص در حوزه ی باورها و اعتقادات. الآن مس مدیا و ارتباطات مهم ترین فاکتور تأثیرگذاری شده است. به عبارت دیگر، می خواهند غیرمستقیم از طریق خود ایرانی ها به اهدافشان برسند. آن ها به جای اینکه برای کار جاسوسی هزینه کنند، به این شکل اطلاعات ما را جمع آوری می کنند.

برنامه ی دیگر آمریکایی ها، تقویت و حمایت از نخبگان و کارگزاران غرب گراست. می گویند تا فرصت هست باید تلاش کنیم نخبگانی وارد عرصه ی سیاست گذاری و تصمیم گیری جمهوری اسلامی شوند که نسبت به ما نرم باشند. باید متوجه این مسائل باشیم و هوشیار عمل کنیم. حضرت آقا چندین بار نسبت به این مسئله هشدار داده اند و ان شاءالله مسئولین هم حواسشان به این مسئله خواهد بود.


http://farsi.khamenei.ir


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :