پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی ::thinkers.tebyan.net
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 37559
تعداد بازدید : 1797

حاج حسن از بالا «غزه» را نشان داد و گفت کار ما بود

در آن شب خواب دیدم حسن در مرتبه بالایی قرار گرفته از او پرسیدم چرا اینجا هستی؟ پاسخ داد انفجار که شد ما را اینجا آورده اند. پرسیدم چه می کنی؟ گفت فرمانده عملیات واقعه بزرگی که قرار است اتفاق بیفتد شده ام. باز از او پرسیدم یکی از کارهایت را در این چند وقت بگو. از آن بالا غزه را نشان داد و گفت کار ما بود.

سردار محمد طهرانی مقدم در مراسم گرامیداشت دومین سالگرد شهادت سرلشکر حسن طهرانی مقدم و شهدای اقتدار موشکی سپاه که عصر امروز در محل خبرگزاری فارس، برگزار شد، با اشاره به حضور حجت الاسلام مهدی طائب در منزل شهید گفت: پس از شهادت برادرم، حجت الاسلام طائب پیرامون مقام و جایگاه شهدا در بهشت سخن گفت و من به این موضوع فکر کردم.

 
وی افزود: در آن شب خواب دیدم حسن در مرتبه بالایی قرار گرفته از او پرسیدم چرا اینجا هستی؟ پاسخ داد انفجار که شد ما را اینجا آورده اند. پرسیدم چه می کنی؟ گفت فرمانده عملیات واقعه بزرگی که قرار است اتفاق بیفتد شده ام. باز از او پرسیدم یکی از کارهایت را در این چند وقت بگو. از آن بالا غزه را نشان داد و گفت کار ما بود.

 
طهرانی مقدم تاکید کرد: ما نتیجه کار حاج حسن را در جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه دیدیم که با موشک های حاج حسن با اسرائیل مقابله کردند.

 
وی با اشاره به جمله دیگری از شهید طهرانی مقدم گفت: از او پرسیدم حاج حسن در این مراسم هایی که برایت گرفته اند شرکت می کنی که پاسخ داد در هر مجلسی که اسم شهدا باشد از اول تا آخرش حضور دارم.

 
بردار شهید طهرانی مقدم افزود: به او گفتم به بچه ها و خانواده سر می زنی؟ گفت من همیشه مراقب بچه ها هستم.

 
تهرانی مقدم در ادامه سخنانش تصریح کرد: حاج حسن قبل از شهادت به منزل ما و خدمت مادرمان رسید و گفت خوابی دیدم که وحشتناک بود. خواب دیدم از دنیا رفته بودم. دو ملک بالای سرم بودند و قبر تنگ و تاریک بود. از من سوال کردند آیا چیزی هم داری؟ هرچه فکر کردم چه بگویم چیزی یادم نیامد تا اینکه جمله ای به ذهنم رسید و گفتم اقامه عزای آقا عبدالله را داشتم و بر حسین گریه ها کردم. تا این جمله را گفتم قبر باز و روشن گردید و بوستانی در مقابلم ظاهر شد.


نظر شما



نمایش غیر عمومی