پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی ::thinkers.tebyan.net
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 238585
تعداد بازدید : 439

نقش خواص و عوام در انقلاب اسلامی ایران

نظریه نقش خواص و عوام در تحولات تاریخی جهان اسلام از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اللّه خامنه ای مدظله العالی ارائه شده است. معظم له با الهام از قرآن کریم و اشاره به لزوم درس گرفتن و «عبرت گیری» از تاریخ در پی پاسخ به این سؤال اساسی است که: عامل بنیادی انحطاط جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) چه بود؟ رهبر معظم انقلاب اسلامی بر خلاف دیدگاههایی که عوامل جغرافیایی و یا اقتصادی را در تحول تاریخ و نظام ها برجسته می نمایند، بر نقش «عامل انسانی» تأکید داشته، ضمن تقسیم جامعه به خواص و عوام، انحطاط اخلاقی خواص طرفدار حق را عامل انحطاط جامعه اسلامی پس از رحلت رسول اکرم(ص) بر می شمارند.«خواص» کسانی هستند که موضع گیری و راهشان از روی فکر و فهم و تحلیل و بصیرت است. آنان به عنوان متغیری مستقل در تحولات و حوادث تاریخی و جامعه (در دو جبهه حق یا باطل) نقش دارند و «عوام» متغیری وابسته با ویژگی فقدان تحلیل و بصیرت، تبعیت از جو حاکم، دنباله رو خواص اند. بر اساس این نظریه، تشخیص و درک درست خواص طرفدار حق، به موقع فهمیدن، عدم اختلاف پس از فهم درست و به دنبال آن تصمیم گیری بجا و اقدام برای خدا، سرنوشت تاریخ را دگرگون خواهد کرد و عکس قضیه ضربات جبران ناپذیری بر جبهه حق وارد خواهد نمود. در این نوشتار با توجه به این دیدگاه قصد بر آن است که این نقش را تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 مورد بررسی قرار دهیم.

نقش خواص و عوام در انقلاب اسلامی ایران

خواص یعنی صاحبان بصیرت و تحلیل به عنوان متغیری مستقل و عوام به عنوان متغیری وابسته یعنی، پیروان محور خواص، نقش آفرین در تحولات سیاسی اجتماعی اند. پرسش اصلی این مقاله به نقش خواص و عوام در انقلاب اسلامی ایران معطوف است. پس از مقدمه و مباحث نظری که طی آن کلیاتی درباره نقش خواص و عوام در تحولات تاریخی بیان می شود، نقش فرهنگی، سیاسی خواص جبهه حق در ابعاد ایجابی و سلبی و نقش خواص جبهه باطل در انقلاب اسلامی ایران به همراه نقش عوام در آن، با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و به شیوه کل نگر، نه جزء نگر، مورد بررسی قرار گرفته است.

کلید واژه ها: نقش، خواص، عوام، انقلاب اسلامی ایران.

مقدمه:

نظریه نقش خواص و عوام در تحولات تاریخی جهان اسلام از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اللّه خامنه ای مدظله العالی ارائه شده است. معظم له با الهام از قرآن کریم و اشاره به لزوم درس گرفتن و «عبرت گیری» از تاریخ در پی پاسخ به این سؤال اساسی است که: عامل بنیادی انحطاط جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) چه بود؟

رهبر معظم انقلاب اسلامی بر خلاف دیدگاههایی که عوامل جغرافیایی و یا اقتصادی را در تحول تاریخ و نظام ها برجسته می نمایند، بر نقش «عامل انسانی» تأکید داشته، ضمن تقسیم جامعه به خواص و عوام، انحطاط اخلاقی خواص طرفدار حق را عامل انحطاط جامعه اسلامی پس از رحلت رسول اکرم(ص) بر می شمارند.

«خواص» کسانی هستند که موضع گیری و راهشان از روی فکر و فهم و تحلیل و بصیرت است. آنان به عنوان متغیری مستقل در تحولات و حوادث تاریخی و جامعه (در دو جبهه حق یا باطل) نقش دارند و «عوام» متغیری وابسته با ویژگی فقدان تحلیل و بصیرت، تبعیت از جو حاکم، دنباله رو خواص اند.

بر اساس این نظریه، تشخیص و درک درست خواص طرفدار حق، به موقع فهمیدن، عدم اختلاف پس از فهم درست و به دنبال آن تصمیم گیری بجا و اقدام برای خدا، سرنوشت تاریخ را دگرگون خواهد کرد و عکس قضیه ضربات جبران ناپذیری بر جبهه حق وارد خواهد نمود.

در این نوشتار با توجه به این دیدگاه قصد بر آن است که این نقش را تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن 1357 مورد بررسی قرار دهیم.

انقلاب اسلامی ایران (1341 ش ـ57) با ویژگی های 1 ـ نفی استبداد داخلی 2 ـ نفی سلطه و استعمار خارجی 3 ـ تلاش برای حاکمیت ارزشهای الهی با تشکیل جمهوری اسلامی، تا کنون از دیدگاههای مختلف نظیر نقش قدرتهای خارجی، فرضیه مدرنیزاسیون، نقش اقتصاد و نظریه نقش مذهب مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته است. اما توجه به این انقلاب حیرت آور و عظیم که در عصر سیطره سکولاریزم به عنوان یک انقلاب دینی، با ارائه گفتمان اصیل تشیع یعنی اسلام ناب محمدی(ص) از سوی امام خمینی(ره)، نظام قدرتمند شاهنشاهی را سرنگون کرد، ما را بر آن می دارد تا از ابعاد دیگری نیز درباره آن تحقیق نماییم.

ورود در مباحث انقلاب اسلامی با نور افکن نظریه خواص و عوام، قطعاً زوایای ناشناخته و جدیدی را برای ما خواهد گشود، بنابراین آنچه در این مقاله می آید، می تواند منشأ تحقیق مفصلی در این زمینه باشد.

از منظر روش شناسی می توانیم با دو رهیافت به تحقیق در زمینه نقش خواص بپردازیم. اولی رهیافت جزء نگر، فردی یا موردی است، بدین معنا که جامعه آماری خواص با گرایش های مختلف مورد شناسایی قرار گیرد. آن گاه، بعد از بررسی دقیق نقش هر یک از آنها در ابعاد سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی و نظامی، عملکرد آنان را تبیین نماییم؛ در این زمینه، البته به نمونه آماری نیز می توان اکتفاء کرد. روشن است به دلیل دو خصیصه «کثرت» و «تنوع» خواص در انقلاب اسلامی و حضور آنان در حوزه ها و اقشار گوناگون با سن و جنسیت مختلف، این نوع بررسی با توجه به ملاک های گزینش، تحقیقی بسیار مفصل و کاری دسته جمعی و زمانی بسیار وسیع را می طلبد.

رهیافت دوم نگاهی کل نگر و عام به نقش خواص در تحولات مختلف سیاسی ـ اجتماعی از شروع انقلاب اسلامی تا پیروزی آن دارد و در هر برهه از حوادث انقلاب اسلامی، به مشاهده نقش آنان می نشیند. با توجه به این مطلب و ضمن اشاره به مشکلات تحقیق پیرامون نقش عوام در حوادث تاریخی، یادآور می شود که این مقاله شیوه دوم را مورد توجه قرار داده است. لذا پس از نگاهی به نقش امام خمینی (ره) به عنوان مظهر اعلای خواص جبهه حق و نقش منحصر به فرد و استثنایی ایشان، ابتدا نقش خواص و سپس نقش عوام را در انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار می دهیم.

مباحث نظری

کلیاتی پیرامون نقش خواص و عوام در تحولات سیاسی ـ اجتماعی

با توجه به تابعیت عوام از خواص می توان گفت تاریخ در واقع صحنه رقابت و مبارزه خواص برای کسب قدرت و نفوذ در جامعه است. این نوع نگرش می تواند نافی نقش طبقات در تحولات اجتماعی باشد. بنابراین انقلاب اسلامی ایران نیز صحنه مبارزه طبقات نبود، بلکه عرصه ی رقابت و مبارزه خواص مختلف، اعم از خواص سلطنت طلب، چپ گرا، ملی گرا و لیبرال، غرب زده و خواص اسلامی بود که در نهایت خواص اسلامی به پیروزی رسیدند.

خواص با توجه به جبهه ای که در آن قرار دارند (حق یا باطل)، دارای صفات اخلاقی گوناگونی هستند آنان هوشمند، موقع شناس، اهل مکر وحیله و بازیگری ماهر در به صحنه آوردن عوام (خواص باطل) و یا اینکه در عین هوشمندی و موقع شناسی افرادی صادق فداکار و جانبازند (خواص حق) که پیشاپیش توده ها و عوام در صحنه مبارزه حاضرند.

توانایی بسیج سیاسی و قدرت سازماندهی عوام در جبهه ی حق یا باطل از ویژگی های برجسته ی خواص برای رسیدن به اهداف است. خواص کارگردانان و طراحان صحنه اند و در بسیاری از امور نقش اول را دارند اما این عوام هستند که کارها را به نتیجه می رسانند و گاه نیز خواص را در موضع انفعال و عکس العمل قرار می دهند خواص را با توجه به نقشی که در حوادث اجتماعی سیاسی دارند می توان به دو گروه خواص آشکار و خواص پنهان تقسیم بندی نمود. عده ای از خواص در معرض دید جامعه و مردم قرار دارند و بعکس گروهی دیگر در پشت صحنه نقش بازی می کنند. بنابراین در ارزیابی نقش خواص نباید تنها به عامل «شهرت» بسنده نمود و حتی گاه عوام به دلیل شهرت نقش فراوانی برای کسی قایل اند که در واقع امر چنین نیست. در عرصه ی انقلاب اسلامی نیز ویژگی های مذکور به خوبی نمایان است.

خواص رقیب بر خلاف عوام که حتی بسیاری از خواص جبهه ای را که در آن قرار دارند نمی شناسند بقریباًاز یکدیگر مطلع اند ولی چه بسا تحلیل و درک درستی از خواص طرف مقابل ندارند، در انقلاب اسلامی ایران خواص جبهه ی باطل یعنی سلطنت طلبان و حامیان بین المللی آنان ـ آمریکا و انگلیس ـ درک بسیار نادرستی از خواص جبهه ی حق داشتند و دارند. اکثر آنان علی رغم شدت وضوح مذهبی بودن خواص درجه ی اول در انقلاب اسلامی آنان را کمونیست و یا مارکسیست های اسلامی تلقی می کردند.!

حوزه های نفوذ و قدرت خواص از نظر جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی نظامی و پایگاه اجتماعی متفاوت است، بنابراین چه بسا فردی در حوزه ای از خواص محسوب گردد ولی در حوزه دیگری از عوام باشد. مثلاً در حوزه ی سیاسی جزء خواص ولی در حوزه ی اقتصادی از عوام است، از خود تحلیل ندارد و دنباله روست.

در انقلاب اسلامی نیز این امور قابل مشاهده است ولی با وجود این مطلب می توان گفت اکثر خواص در جریان انقلاب علاوه بر نقش خاص خود، فرهنگی نیز بوده اند.

انقلاب اسلامی ایران همچون سایر تحولات تاریخی نشان داده است که جزء خواص بودن و یا از خواص شدن به این معنا نیست که افراد لزوماً عالی ترین شئون سیاسی و مملکتی را دارا بوده و یا ثروت و سرمایه ی قابل ملاحظه ای داشته باشند. در انقلاب اسلامی ایران خواصی بودند که هیچ یک از ویژگی های ذکر شده را نداشتند ولی از نظر علمی و بویژه اخلاقی بسیار برجسته بودند.

خواص معمولاً برای پیشبرد کارهای خود «اطرافیان» یا «پادوهایی» دارند و کسانی که در «بیوت» خواص مذهبی هستند دارای نقش مهمی می باشند و نباید از تأثیر آنان در روند تحولات سیاسی ـ اجتماعی غافل بود و آن را دست کم گرفت. یک نمونه بارز تأثیر آنان در تحولات انقلاب اسلامی مربوط به بیت آیت اللّه منتظری است. امام خمینی(ره) در پیام خود به مجلس خبرگان در تیرماه 1362 یعنی 3 سال قبل از دستگیری مهدی هاشمی به نقش مهم نفوذی ها در بیت اشاره می کنند:

باید بدانید که تبه کاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شمادوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیت شما با چهره های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای ناکرده فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری سیلی بزنند، اللّه ، اللّه در انتخاب اصحاب خود...

علاوه بر این، از جمله عوامل بسیار مهم در ظهور و سقوط خواص، تحول اخلاقی آنان در جهت مثبت یا منفی است. امام خمینی (ره) در ادامه پیام خود می فرمایند:

اللّه اللّه در تعجیل در تصمیم گیری، خصوصاً در امور مهم و باید بدانید و می دانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست. به مجرد اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید که آن کمال انسانی است و توجیه و پافشاری در امر خطا نقص و از شیطان است، در امور مهم با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمائید. اللهم اجعل عواقب امورنا خیراً.

خواص معمولاً عوام و توده ها را فاقد صلاحیت برای حکومت می دانند و این امر ـ هر چند بر زبان جاری نسازند ـ چه بسا موجب می شود که آنان حکومت کردن را حق خود بدانند. زیاده روی در این امر و ارائه یک تصویر قیم مابی از خود، توده ها را در عمل از خواص رویگردان می کند.

در جوامعی همچون جامعه ی ما به دلیل بافت مذهبی چون مردم دنبال حق اند، خواص تلاش وسیعی در حق نمایی اعمال خود دارند، توده ها و عوام گرچه ممکن است فریب این اقدامات را بخورند ولی آنان شیفته و عاشق صداقت و اخلاص خواص اند و سرانجام توده ها به اصل ماجرا پی خواهند برد. از نمونه ای تلاش جهت حق نمایی را می توان به تلاش بعضی از گروههای التقاطی اشاره نمود. تلاش منافقین قبل از پیروزی انقلاب اسلامی جهت اسلام نمایی و حق نمایی اقدامات خود و ملاقات با امام خمینی (ره) در نجف و خواندن قرآن و نهج البلاغه از نمونه های این مورد است که با هوشیاری امام از همان ابتدا ناکام ماند.

یکی از مواضع حساس در انقلاب اسلامی در عصر سیطره سکولاریزم، رابطه دین و سیاست در منظر خواص بود. در جریان انقلاب اسلامی خواص غرب گرا، دین را از سیاست جدا می دانستند. خواص مارکسیست و چپ گرا دین را افیون توده ها و دین و سیاست را روبنایی از زیر بنای اقتصادی جامعه به شمار می آوردند. در جبهه خواص مذهبی پیروان امام خمینی (ره) قائل به عدم جدایی دین از سیاست بوده، شعار «سیاست ما عین دیانت ماست» را طرح می کردند. اما در همین جبهه خواص دیگری هر گونه قیام و حرکت سیاسی و انقلابی قبل از ظهور حضرت مهدی(ع) را طاغوتی می دانستند. با توجه به زمینه مذهبی جامعه ایران روشن است که این موضع گیری خواص تا چه میزان کارساز بوده و پیامدهای مختلفی داشته است. در واقع اگر دیدگاه امام خمینی (ره) مبنی بر عدم جدایی دین از سیاست نبود انقلاب اسلامی امکان تحقق نداشت.

و اما عوام، همان گونه که در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامی آمده، فاقد تحلیل اند. عوام در همه اقشار جامعه با سواد (حوزه دانشگاه) و یا بی سواد، ثروتمند یا فقیر، موافق یا مخالف حکومت زن یا مرد وجود دارند.

فعالیت عوام از روی بصیرت نیست بلکه تابع جو و پیرو خواص اند یک نمونه تاریخی در کلام معظم له حرکت ابن زیاد در کوفه است:

عوام کوفه تا دیدند یک نفری با اسب و تجهیزات و اینها آمد، صورت خود را هم بسته، فکر کردند امام حسین(ع) است. رفتند گفتند: السلام علیک یابن رسول اللّه . خاصیت آدم عامی اینجوری است، آدمی که اهل تحلیل نیست، منتظر تحقیق نمی شود تا دید یک نفری با اسب و تجهیزات وارد شده بدون اینکه یک کلمه حرف با او زده باشند، یکی می گوید این امام حسین(ع) است، همه می گویند امام حسین(ع)، امام حسین(ع) و بنا می کنند سلام کردن و احترام کردن.»

نمونه دیگری که به شکل سمبلیک (فارغ از اینکه تا چه حد معتبر است) می تواند نقش عوام با سواد و تحصیل کرده را نشان دهد، این است که می گویند ملاصدرا شبی میرداماد را در خواب دید و به او گفت: استاد، ما هر چه داریم از تو گرفتیم ولی حالا مرا تکفیر کردند، در حالی که کسی کاری به تو نداشت! میرداماد در جواب گفت من این حرفها را در لفافه ای آوردم که عوام آن را نفهمند، درحالی که تو با زبانی درباره فلسفه و عشق و عرفان حرف زدی که همه فهمیدند و به همین جهت هم تکفیرت کردند.

عوام بسته به اینکه در چه برهه ای از زمان قرار گرفته اند و تابع چه نوع از خواص (حق یا باطل) هستند نقش متضاد خود را (مثبت یا منفی) در تحولات نشان می دهند آنان هر چند همانگونه که قضیه ی کوفه نشان می دهد در اصل و ابتدا عاشق و شیفته ی خوبی ها و کمالات انسانی اند، اما بزودی ممکن است 180 درجه برگردند. پس از اینکه تلقین خواص در آنها اثر نمود، خلاف آن را به راحتی بویژه از سوی افراد ناشناس و منزوی نمی پذیرند. آنان بدون اینکه توجهی خاص به دیدگاه و عمق نظرات داشته باشند، به شیوه های مختلف با کف زدن، هورا کشیدن تکبیر و تحسین و... مطالب خواص را تأیید می کنند. در صورتی که عوام نسبت به خواص به دلیل خاصی بی اعتماد شوند، این بی اعتمادی همچون ویروسی فراگیر به سایرین سرایت می کند. عوام در پی آنند که با سپردن کارها به دست خواص مورد اعتماد وجدان خود را راضی نگه دارند و خود به نوعی آرامش دست یافته به زندگی روز مره خود بپردازند. بسیاری از مسایل واختلافات نظری که در بین خواص و نخبگان جریان دارد برای عوام دارای چنان اهمیتی نیست. آنان نسبت به سخنرانان مشهور و بحث های تهاجمی علاقه بیشتری دارند تا سخنرانان غیر مشهور و بحث های علمی، در واقع سحر سخن آنان را مسحور می کند، احساسی بودن سخن، زیبایی صدا و لطافت آن بیش از محتوای سخن عوام را تحت تأثیر قرار می دهد.

خواص از هر گروهی که باشند معمولاً در چشم عوام هاله ای از تقدس دارند و بایک دیده آرمانی به آنها می نگرند. بنظر می رسدآنان از لحاظ روانی به احترام گذاشتن و تحسین کردن نیازمندند واین امرچه بسا ازحس پرستش وکمال جویی انسان ها که امری فطری است سرچشمه گرفته باشد. عوام نسبت به خواص دارای حس حق شناسی وسپاسگذاری اند.

عوام و توده ها، علاوه بر تأثیر پذیری مستقیم از خواص، تحت تأثیر «پادوها» و یا «شبه خواص» مربوط به خواص قرار دارند. شبه خواصی که خود در واقع عوام اند اما به دلیل نفوذی که در عوام به دلایل مختلف دارند، حمایت آنان را نسبت به خواص جلب می کنند. عوامل مختلف و گاه متضاد ممکن است عوام را مطیع خواص سازد. از سویی تقوا، تخصص، علم، دلسوزی، لیاقت، هوشیاری و از دیگر سو، زور، قدرت مالی مسائل قومی، خدعه و فریب. در هر برهه از زمان بسته به اینکه چه عاملی برای توده ها و با توجه به نیاز آنها و چگونگی فرهنگ و تربیت سیاسی، برجستگی پیدا می کند (تقوا، اخلاص، تخصص و یا تشریفات ظاهری، قدرت مالی و زور و...) آنان جذب خواصی که دارای چنین ویژگیهایی هستند می شوند. البته امور دیگری از قبیل تجربیات اداری، ثبات خواص در مناصب و مقامات حکومتی، قدرت تشکیلاتی، استفاده از مطبوعات و رسانه های مختلف نیز در مطیع کردن عوام نقش مهمی دارند.

در تحولات سیاسی ـ اجتماعی نظیر انقلاب ها، در اثنای انقلاب و اوایل پیروزی معمولاً سابقه مبارزاتی، زندان و شکنجه و مردمی بودن خواص در چشم عوام از عوامل برجسته اند، ولی به مرور زمان این عناصر ممکن است رنگ ببازد و ویژگیهای دیگری عوام را به خود جلب و جذب نماید. تحول اخلاقی خواص مبارز و فداکار به سوی دنیاگرایی و تشریفات و تجملات کم کم فاصله شان را از عوام و توده ها روز به روز بیشتر می نماید.

خواص جبهه ی حق در انقلاب اسلامی

امام خمینی (ره) مظهر اعلای خواص جبهه حق در انقلاب اسلامی.

امام خمینی (ره) در انقلاب اسلامی، نقش بنیانگذاری، رهبری، فرماندهی، تئوریسین و ایدئولوگ و معماری انقلاب را بر عهده داشته است.

امام (ره) با درک درست و شگفت انگیز و اقدام قاطع و به هنگام خود انقلاب را در مراحل حساسی چون خطر رویارویی ملت و ارتش پس از حادثه 17 شهریور 1357، روی کار آمدن حکومت نظامی و سپس دولت نظامی و رفتن شاه، بویژه اقدامات ژنرال هایزر آمریکایی جهت دست زدن به کودتایی جدید، ماهرانه رهبری نموده و آن را به سر منزل مقصود یعنی پیروزی رساندند.

با توجه به نقش اتخاذ مواضع بهنگام و الهی، بعضی از نمونه های تصمیم حساس امام در جریان انقلاب اسلامی را می توان چنین ذکر نمود:

1) دعوت به پذیرش شهادت و تأسی به اولیاء دین در پیام 1/9/1357، پس از روی کار آمدن دولت نظامی و نگرانی مردم از شدت سرکوب. این تصمیم برنده ترین سلاح دشمن را کند نمود. (پیروزی خون بر شمشیر)

2) درخواست امام از بازاریان مبنی بر تأمین امرار معاش کارمندان و کارگران اعتصاب کننده صنعت نفت، پس از اینکه دولت نظامی شاه تلاش نمود تا با قطع حقوق و فشار معیشتی اعتصاب آنان را در هم بکشند.

3) عدم پذیرش مشی مسلحانه توسط امام در مقابل فشار برخی گروهها و خواص و بویژه اتخاذ سیاست مدارا و جذب ارتش (سیاست گل در مقابل گلوله). بر خلاف سعی رژیم شاه جهت تقابل ارتش و ملت.

4) دستور تشکیل شورای انقلاب و دولت موقت.

5) دستور حیاتی لغو حکومت نظامی در 21 بهمن 1357.

عصر 21 بهمن 57 حکومت نظامی کامل اعلام می شود به اعتراف سران بازداشت شده رژیم و اسناد موجود، تصمیم بر کشتار خونین و سرکوبی قیام در سطحی گسترده گرفته می شود. تانکها و زره پوشها به حرکت در می آیند. امام در یک تصمیم مهم و حساس آخرین تلاشهای آمریکا و رژیم دست نشانده اش را ناکام می سازد. پیام امام به سرعت و با وسایل گوناگون به اطلاع مردم تهران می رسد:

«اعلامیه امروز حکومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ وجه به آن اعتنا نکنند.»

سرانجام در کمتر از 24 ساعت پایگاههای رژیم یکی پس از دیگری سقوط می کنند و بالاخره «صدای انقلاب» (رادیو) پیروزی قیام 15 خرداد امام و ملت و سرنگونی طاغوت را به گوش جهانیان می رساند.

تصمیمات حیاتی امام (ره) بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در زمینه رفراندوم نظام جمهوری اسلامی، تشکیل مجلس خبرگان و مقابله با توطئه انحلال آن، تصویب قانون اساسی و تشکیل نهادهای انقلابی، مقابله با ضد انقلاب در کردستان و مهم تر از آن دستورات مربوطه در طول جنگ تحمیلی، فرمان شکست حصر آبادان، دستور بازنگری در قانون اساسی و گنجاندن اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه، پذیرش قطعنامه 598 و سرانجام تعیین تکلیف مسأله قائم مقام رهبری بوضوح نقش والای درک صحیح و اقدام به هنگام و الهی خمینی کبیر (ره) را در حوادث انقلاب اسلامی مبرهن می سازد.

شاید بتوان گفت برجسته ترین بعد شخصیت مذهبی که تأثیر گذار در روند تحولات جامعه است، بعد اخلاقی است. این ویژگی در واقع سایر ابعاد شخصیت این گونه خواص را ثمر بخش تر می سازد. رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت اللّه خامنه ای مدظله العالی در رابطه با تأثیر این بعد از وجود امام راحل (ره) در انقلاب اسلامی می فرمایند:

«بخش مهمی از پیروزی ما، ناشی از روحیات شخصی امام (ره) است. یعنی آن بزرگوارعلاوه بر این که حقاً و انصافاً یک ذات ممتاز و تربیت شده و ریاضت کشیده و روی خود کار کرده بود... اما احساس می کردیم که در همین دوران انقلاب هم، ایشان در درون خود متوقف نبودند و مثل اولیای خداو وجود مقدس پیامبر و ائمه(ع) که دایماً در حال پیشرفت و تحول و تکامل بودند، سیر پیشرفت و تکامل را طی می کردند... یقیناً بسیاری از موفقیت های انقلاب و این ملت، ناشی از همان کانون جوشان منور بود.»

امام راحل (ره) همچنین «نقش پشتوانه ای و پشتیبانی از خواص جبهه حق» را برعهده داشتند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب: امام (ره) فقط یک رهبر سیاسی و یک مقام در سلسله مراتب تشکیلات کشور نبوده او پشتوانه ای معنوی و روحی و مایه ی امید ما بود. چشمه زلال و پر آبی بود که دایم می جوشید و هر کس را به قدر ظرفیتش سیراب و بهره مند می کرد.

ترس و فقدان شجاعت یکی از نقاط ضعف برجسته خواص طرفدار حق ولی دنیاگراست. حضرت آیت اللّه خامنه ای در این زمینه به ترس شریح قاضی در قضیه حضرت مسلم(ع) و هانی بن عروه در کوفه اشاره می نمایند:

اگر شریح می رفت و به مردم می گفت هانی زنده است، اما توی زندان، مردم می ریختند و هانی رانجات می دادند. شریح اگر همین یک کار را انجام می داد، تاریخ عوض می شد... مردم روحیه پیدا می کردند، عبیداللّه بن زیاد را می کشتند و واقعه کربلا اصلاً اتفاق نمی افتاد. اما شریح بخاطر ترس و ترجیح دنیا بر دین این کار را نکرد.

در کنار عنصر «تهذیب»، شجاعت امام در طول انقلاب اسلامی مثال زدنی و بی نظیر است. تعبیر «واللّه نترسیدم» آن حضرت هنگامی که احساس کردند می خواهند او را به شهادت برسانند، نمادی از این بعد شخصیت اوست. شجاعت امام (ره) بارها و بارها در طول انقلاب اسلامی به خواص جبهه حق روحیه داد و اقدامات خواص جبهه باطل را بی اثر گذاشت نمونه هایی از شجاعت امام و نقش آن در مراحل مختلف را می توان در موارد زیر به مشاهده تاریخی نشست:

1) امام(ره) در یکی از بیاناتشان (1/12/1341) پس از رفراندوم فرمایشی فرمودند: «از این سر نیزه ههای زنگ زده و پوسیده نترسید. این سرنیزه ها بزودی خواهد شکست، دستگاه حاکم با سرنیزه نمی تواند در مقابل خواست یک ملت بزرگ مقاومت کند و دیر یا زود شکست می خورد.»

2) پس از یورش وحشیانه رژیم شاه در روز شهادت امام صادق(ع) دوم فروردین 1342 به مدرسه فیضیه امام طی پیامی اعلام می دارند:

من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مأمورین شما حاضر کردم ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را بر ملا می کنم.

3) حضرت امام در بازداشتگاه با اعلام صریح اینکه هیأت حاکم و دستگاه قضایی شاهنشاهی را صالح نمی دانند از پاسخگویی به بازجویی های مکرر امتناع ورزیدند و پس از آزادی در سخنرانی خود اعلام کردند، خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد.

4) پس از تصویب لایحه کاپیتولاسیون در مهرماه 1343 بوسیله دولت حسنعلی منصور امام خمینی تصمیم به سخنرانی افشاگرانه می گیرند. شاه نماینده ای به قم می فرستد امام از پذیرش آن امتناع می کند و پیام را به حاج آقا مصطفی می رسانند. مضمون پیام این بود که امام به دولت آمریکا در نطق خود حمله نکند که خیلی خطرناک است و هر گونه حمله به آمریکا به مراتب خطرناک تر از حمله به شاه است اما امام علی رغم تهدید جدی رژیم درست بر خلاف نظر رژیم با صراحت فریاد می زنند:

رئیس جمهور آمریکا بداند که امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است امروز تمام گرفتاری ما از آمریکاست.

5) امام در مقابل فشار دولت عراق مبنی بر عدم فعالیت سیاسی مقاومت می کند در مقابل سعدون شاکر نماینده دولت عراق امام می فرماید: من به او گفتم که این تکلیف شرعی من است و شما هم هر تکلیفی دارید عمل کنید. نتیجه مقاومت امام و شجاعت در برابر بعثی ها منجر به اخراج امام از نجف می شود که هجرت به فرانسه را به دنبال داشت. پس از ورود به پاریس نیز نمایندگان کاخ الیزه پیام رسمی دولت فرانسه را مبنی بر ممانعت از هرگونه فعالیت سیاسی ابلاغ کردند و امام با همان قاطعیتی که با مسئولین عراقی برخورد داشتند فرمودند:

ما فکر می کردیم که اینجا مثل عراق نیست. من به هر کجا بروم حرفم را می زنم.

با وجود این وارستگی و سازش ناپذیری امام، در مقابل قدرت های سیاسی حاکم و قدرت های خارجی و بین المللی، اما آن حضرت در مقابل توده ها و مردم خاضع بود و احترام زیادی برای آنان قایل بود و نگاه او به توده ها و عوام همچون نگاه انبیاء به آنان بود و چنین بود که مردم و توده ها برای نقش آفرینی و نه تماشاچی بودن در صحنه های حساس انقلاب سر ازپا نمی شناختند. رهبر معظم انقلاب اسلامی دراین زمینه می فرمایند:

آن بزرگوار امام خمینی (ره) به مردم با همان چشمی نگاه می کرد که پیامبران نگاه کرده بودند پیامبران دنبال آدمهای برجسته و ممتاز نبودند بلکه در پی انسان های مؤمن و توده های مردم می گشتند. خفضوا اجنحتهم للمؤمنین (نهج البلاغه خطبه ی 192). امام دنبال خواص نمی گشت به توده ی مردم دل می داد با آنها حرف می زد و با آنها رابطه داشت. همان طور که امیرالمؤمنین به مالک اشتر سفارش کرد. دل دادن به توده های مردم ومتن مردم وهمان کسانی که سنگین ترین بارهای دفاع ازانقلاب وکشور بردوش آنهاست، از ویژگی های امام (ره) بود مردم به آن بزرگوار پاسخ مناسب می دادند و به همین خاطر توانستنداین انقلاب رااز راههای صعب العبور وخطرناک عبوردهند وبگذرانند.

امام خمینی (ره)، آن اسطوره تقوی که بر کرسی صدق نشسته بود و قلب توده ها در حیطه ی قدرت و نفوذ او قرار داشت، به عنوان موحدی شکست ناپذیر، با ابطال نظریه جدایی دین از سیاست (در نظر و عمل) و اعتقادی راسخ به اراده سیاسی ملت ها و با بصیرتی همچون بصیرت انبیاء(ع) و ائمه اطهار(ع) نقش غیر قابل انکارش را در تحول از یک عصر مادی به عصر دینی و معنوی در تاریخ ایران و جهان ثبت نمود. اما با وجود این نقش والا بر خلاف بسیاری از خواص به دلیل اینکه همه کمالات را بالذات از سوی خدا می دانست هیچ یک از پیروزی های در صحنه انقلاب را به خود نسبت نداد و فرمود:

نباید در ذهن کسی بیاید که این انقلاب مربوط به شخصی است.

آن حضرت با سیره عملی و نظری اش نشان داد که تا چه حد اخلاقیات و روحیات، تهذیب نفس و جهاد اکبر خواص در تحولات سیاسی اجتماعی کار ساز است و تا چه حد این امر توده ها و عوام را شیفته خواص می نماید. او اثبات کرد که یک روح بزرگ و مهذب است که می تواند در مقابل بحران های شکننده و مشکلات طاقت فرسای دوران انقلاب (قبل و بعد از پیروزی) مقاومت نموده و همچنان بدون یأس و نا امیدی در مسیر کسب پیروزی به پیش برود.

از منظر امام هر گونه صفات رذیله همچون حب دنیا، حب نفس، انانیت و خودمحوری خواص جبهه حق ضربات سنگینی بر جامعه وارد می کند و این امر را با عبارت حب الدنیا رأس کل خطیه به خواص مسئول یادآور می شد و می فرمود: جنگ افروزی هایی که الان می بینید،... روی هوی نفس است.

البته درس بزرگ امام خمینی (ره) به خواص جبهه حق تنها رهایی از این کیش شخصیت و من حیوانی یا شیطانی نبود بلکه او در عبارت کوبنده ای همچون: من دولت تعیین می کنم. من توی دهن این دولت می زنم که در 12 بهمن 57 در بهشت زهرا (س) تجلی پیدا نمود. من مثبت، الهی و انسانی را نیز برای آنان به ارمغان آورد.

مثلث اعتماد درتصمیم گیری های امام خمینی(ره) یعنی اعتماد به نفس، اعتماد به مردم، اعتماد به خداوند از عوامل اصلی و کارساز در پیروزی های دوران انقلاب اسلامی به شمار می رود.

و همین اعتماد و توکل و خلوص بود که انقلابیون بزرگی همچون آیت اللّه طالقانی را به محضر امام می کشاند، آیت اللّه طالقانی می گوید:

بعضی فکر می کنند گاهی اوقات من به قم مسافرت می کنم، فقط به خاطر مذاکرات سیاسی است... ولی من هر وقت احساس ضعف می کنم، گاهی یأس برایم پیش می آید، می روم پیش چنین رهبری قاطع و از توکل و ایمان و خلوص او الهام می گیرم.

مطالعه ی بیانات مستقیم حضرت امام، در مواقع بحرانی از خرداد 42 گرفته تا 17 شهریور 57 و از آنجا تا پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از استقرار نظام، در ترور شخصیت های مسئول و در وضعیت اغتشاشات و نا آرامی های مناطق مختلف از قبیل کردستان، خوزستان، تبریز، قم (قضیه آقای شریعتمداری)، مسئله جنگ، عزل بنی صدر موشک باران تهران، انفجار در نماز جمعه تهران و... روشنگر نکته های ظریف در نحوه و شیوه های کنترل بحران، مدیریت بحران ها و تصمیم گیری در بحران و نیز بیانگر نقش عظیم روحیه در تصمیم گیری می باشد. که بخشی از این نکات را می توان در تقویت روحیه قبل از برخورد با بحران، کوچک جلوه دادن مسئله دانست. کما اینکه واقعاً نیز اینطور مسایل در نزد آن روح بزرگ مسئله و قضیه ای محسوب نمی شود و بالاخره کنترل اعصاب و حفظ خونسردی و تعادل روحی مطلب دیگری است که در یک نگاه اجمالی بدست می آید. در آغاز جنگ تحمیلی 31/6/59 امام فرمود:

یک دزدی آمده است، یک سنگی انداخته و فرار کرده.

خلاصه ی سخن این که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران با «استراتژی تکلیف شناسی و عمل به تکلیف» بود که نقش جاویدان خود را به یادگار گذاشت و این استراتژی را از همان ابتدای شروع انقلاب اسلامی در ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی، چنین برای خواص و عوام بیان نمود:

بار الها من تکلیف فعلی خود را ادا کردم «اللهم قد بلغت» و اگر زنده ماندم تکلیف بعدی خود را به خواست خداوند ادا خواهم کرد.

و اینگونه بود که در نهایت با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا به سوی جایگاه ابدی سفر کرد.

خواص روحانیت:

با بیان این نکته که خواص مختلفی اعم از مذهبی و غیر مذهبی در انقلاب اسلامی نقش ایفاء کرده اند باید اذعان نمائیم که به شهادت وقایع و حوادث دوران انقلاب اسلامی مهم ترین و برجسته ترین نقش مثبت را خواص مذهبی و در رأس آنها خواص روحانیت انقلابی بر عهده داشته اند.

پایگاه نقش آفرینی آنان علاوه بر حوزه های علمیه، مساجد، تکایا، حسینیه ها و بقاع متبرکه بود. آنان در مدارس و دانشگاه ها نیز هر مقدار مجال می یافتند فعال بودند. گستره این فعالیت سراسر کشور اعم از شهر و روستا و همه اقشار را شامل می شد.

ایران قبل از انقلاب به عنوان جامعه ای شبه مدرن که فساد ناشی از نفوذ و سلطه غرب و در رأس آن، آمریکا در همه ارکان آن ریشه دوانیده بود محتاج پالایشی عظیم بود و این پالایش و پاکسازی جز به دست خواص مذهبی و بویژه روحانیت اصیل و انقلابی با همراهی عوام و توده های مردم غیر ممکن بود. تنها مکتب اسلام بود که می توانست نظمی اخلاقی جهت سعادت و تعالی جامعه را بشارت دهد چون سایر مکاتب اعم از مارکسیسم و ناسیونالیسم در تلاش خود جهت نجات جامعه ایران از استبداد و استعمار بعد از شهریور 1320 شکست خورده بودند. البته لازم به یادآوری است که خواص مذهبی خود دارای طیف وسیعی بودند، در بین آنان از روحانیون پیشتاز و سابقون در مبارزه گرفته تا خواص مذهبی محافظه کار و کج اندیش و همچنین مجامع و هیأت های مذهبی، روشنفکران، جوانان مسلمان و دانشگاهی و خواص مذهبی بازار وجود داشت.

نقش خواص روحانیت به عنوان پیش قراول و پیشتاز حرکت انقلابی در زمینه ی تکوین و تبیین مبانی انقلاب، تثبیت، پیشرفت و بسیج سیاسی توده ها در همه ی صحنه های انقلاب اسلامی بارز و برجسته است آنان در واقع به نیاز اصلی توده ها یعنی مبارزه با فساد و بازگشت به نظم اخلاقی متعالی اسلامی و تغییر ارزش ها و هنجارهای جامعه پاسخ گفتند. نقش آنان بیشتر با بعد فرهنگی و اخلاقی آغاز و سپس به نقش سیاسی بدل می گشت. البته ذکر این سخن به معنای نفی عملکرد سلبی و منفی در بین بخشی از آنان نیست بنابراین نقش خواص روحانیت را به دو بعد تقسیم می نمائیم.

الف: نقش ایجابی و مثبت: دلسوزی برای مردم، اخلاص برای خدا، بی اعتنایی به دنیا، شجاعت و مقاومت در برابر قدرت سیاسی حاکم از جمله امتیازات فراوان روحانیت پیشتاز و انقلابی بود که نقش مثبت خود را در طول سالیان گذشته ی تاریخ ایران در جامعه بر جای گذاشته بود مقام معظم رهبری در این زمینه می فرمایند:

«ما با یک لا قبا، مثلاً چه چیزی داشتیم که موجب بشود مردم با حرف روحانیت و حرف امام آن طور حرکت کنند، پانزده سال مبارزه نمایند و بعد با فداکاری آن را به پیروزی برسانند، و سپس ده سال دوران مبارک حضرت امام، در مقابل این همه توطئه ایستادگی کنند و بعدش هم همینطور. آیا جز معنویت و جز این اعتقاد در دل مردم که روحانیت برای خودش کار نمی کند، بلکه برای خدا و خیر مردم است و امر خدا را اجرا می کند چیز دیگری بوده است؟ چند سال پیش که مقدمات تشکیل این دادگاه ویژه روحانیت بود خدمت امام رفتم و به ایشان عرض کردم که این انقلاب به پشتوانه ی هزار سال نفوذ معنوی روحانیت شیعه به پیروزی رسید.

نقش خواص روحانیت در تأسیس و حفظ حوزه علمیه قم

ضمن آن پشتوانه ی عظیم تاریخی که در بالا آمد، آنچه بویژه در انقلاب اسلامی تأثیر بسزایی داشته است، اقدامات خواص روحانی در تأسیس حوزه علمیه قم بوده است. هر چند انقلاب اسلامی از سال 1341 آغاز شد ولی زمینه های رشد و بالندگی آن از سالها پیش فراهم شده بود. بنابراین نقش آیت اللّه العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری در تأسیس و آیت اللّه العظمی بروجردی در حفظ حوزه به عنوان زمینه سازان انقلاب اسلامی نباید از نظرها پنهان بماند.

با اقدام بجا و درست خواص مذهبی اعم از طلاب و روحانیون قم و سایر شهرها و بعضی از تجار بود که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری را که در کربلا اقامت داشت در سفر زیارتی اش به مشهد وادار کردند در قم ساکن شود و حوزه ی علمیه قم را بنا نهد و همین حوزه بود که محصول آن صدها نفر از خواص برجسته و در رأس آنان امام خمینی (ره) که رهبری و کادر اصلی انقلاب اسلامی را تشکیل می دادند پرورش داد به تعبیر مرحوم آیت اللّه العظمی اراکی (ره):

آقای خمینی از قم مبعوث شد، در اثر حوزه ی علمیه ای که آقای حایری منعقد کرده بود و این یکی از نتایج آن حوزه بود.

پس ازرحلت آیت اللّه حائری حوزه علمیه قم توسط تعدادی ازعلماء ازجمله مرحوم آقای صدر و آقای حجت و سید محمد تقی خوانساری و فیض و... اداره می شد اما بنظر می رسید از وحدت و انسجام کافی برخوردار نیست لذا جمعی از خواص از اساتید حوزه برای دست یافتن به مرجعیتی واحد و نیرومند که در مقابل توطئه های دشمن ایستادگی کند از آیت اللّه العظمی بروجردی برای آمدن به قم دعوت کردند و به ترویج مرجعیت ایشان پرداختند. نقش مرجعیت آیت اللّه بروجردی در حفظ حوزه از خطرات وبسترسازی برای تربیت شاگردانی مخلص و فداکار که در انقلاب اسلامی نقش اول را داشتند بسیار حائزاهمیت است. یکی از نویسندگان خارجی دررابطه بانقش آیت اللّه بروجردی می نویسد:

وی میراث مهمی از خود به جای گذاشت. سازماندهی جدید مدرسه ی علوم دینی در قم، تأسیس یک شبکه برای اشاعه معارف مذهبی در سراسر ایران و بالاخره متمرکز کردن امر جمع آوری خمس و زکات که باعث ثبات مالی و استقلال روحانیون شد، همچنین ایجاد مرکز سازماندهی و شبکه ملی که برای بسیج کردن توده ها در 79 ـ 1977 بسیار حیاتی بود. در نیمه دهه 1970 این مرکز شامل مجموعه ای از 100000 روحانی و واعظ و 15000 طلبه علوم دینی بود. دست آورد امام خمینی این بود که به این شبکه روحی سیاسی دمید. درکل خاص بودن گستره و تشکیلات روحانیون درایران و رابطه اش با دولت، آن را از سایر کشورهای اسلامی تفکیک می کند. جنبش های مشابه در جوامع عمدتاً سنی مثل مصر، تنها زمانی به انقلابات موفق بدل شده اند که شبکه ها و تشکیلات مستقل خود را ایجاد کرده باشند، مانند اخوان المسلمین و دیگر جنبش های اسلامی که چنین کردند (امام) خمینی وارث چنین شبکه ای بود که از مساجد موجود، مدارس مذهبی و وعاظ محلی که بطور ارگانیک ریشه در جامعه داشتند تشکیل یافته بود.

تشکیلات روحانیت به مثابه یک حزب سیاسی

آیت اللّه هاشمی رفسنجانی نقش این اقدام یعنی سازماندهی روحانیت شیعه را همچون نقش یک حزب تمام عیار اما بدون عیوب احزاب چنین مطرح می کند.

در جریان این مبارزه عملاً روشن شد که روحانیت شیعه در ایران، ویژگیهای یک حزب تمام عیار را دارد و فاقد عیوب احزاب است. زیرا معلوم شد که یک شبکه ی گسترده ای که بطور طبیعی در همه ی مملکت هست ـ پایگاهش در مساجد و حسینه ها و اماکن مذهبی پراکنده است و زمان های مناسبش هم، ماه رمضان و محرم و اعیاد و وفیات بود که مردم بطور طبیعی جمع می شدند، روح حاکم بر این اجتماعات، عاشورای امام حسین(ع) بود. فکر مبارزه با طاغوت در قیام تاریخی امام حسین(ع) نهفته است. در سخنان امام حسین(ع) و حضرت زینب (س) الهاماتی وجود داشت که این افکار را زنده نگه می داشت. این تشکیلاتی بود که بودجه اش، توی خودش بود. نه تنها بودجه ای نمی برد بلکه بودجه ای هم می داد. اصلاً حوزه ها را همین مجالس روضه اداره می کرد. برای اینکه هر طلبه ای که به تبلیغ می رفت در بازگشت از سفر یک مقدار سهم امام می آورد که در مجموع یک رقم درشتی بود. از طرفی نقطه ی بسیار قوی این تشکیلات آن بود که افکار و خواسته های مردم از اعماق جامعه به حوزه منتقل می شد. در هر ماه رمضانی که به تبلیغ می رفتیم در مراجعت تازه ترین مسایل جامعه را که بیانگر روحیه و نیازهای مردم بود به حوزه وارد می کردیم. حوزه ی علمیه قم بویژه مدرسه ی فیضیه ـ مثل شورای مرکزی یک حزب ـ مکانی بود برای جمع آوری امکانات مالی و تبادل نیازها و مسایل فکری مردم. همه ی اینها واقع بینی طلبه ها را افزایش می داد و بر رشد فکری آنها می افزود. ضمناً طلبه ها در بازگشت به مراکز تبلیغی، افکار حوزه را دوباره در سراسر کشور پخش می کردند طبعاً اگر یک مسئله ی سیاسی قوی توی حوزه مطرح بود بعد از پنج شش ماه به همه ی کشور می رسید.

استفاده ی مطلوب از رسانه های سنتی:

از اقدامات مهم خواص روحانیت در طول انقلاب اسلامی استفاده بجا و خوب از رسانه های سنتی بود با وجود اینکه در عصر انقلاب، رسانه های مدرن تحت سلطه ی قدرت سیاسی حاکم و خواص مربوطه بود اما آنان از سلطه ی دشمن بر این ابزار کارساز ناامید نشدند و حتی المقدور از رسانه های سنتی و اندکی از رسانه های مدرن اولیه نظیر ضبط صوت، دستگاه تکثیر و... نقش فرهنگی خود را بر جای گذاشتند. می توان گفت انقلاب اسلامی ایران با بکارگیری موفقیت آمیز رسانه های سنتی نظیر مسجد، حسینیه، تکایا و بازار در بسیج عمومی و تغییر ساختارهای اجتماعی نظریه پردازان عصر انقلاب ارتباطات را به چالش فرا خواند. یادمان نرود که انقلاب شکوهمند اسلامی زمانی به بار نشست که تمامی کانال های ارتباطی مدرن نظیر رادیو، تلویزیون سینما، مطبوعات و... در اختیار رژیم حاکم بود و حکومت پهلوی با بهره گیری از این رسانه ها با تمام قوا در صدد تغییر ماهیت فرهنگی جامعه بود. یک محقق خارجی. که به بررسی تکنولوژی های جدید ارتباطی پرداخته است در بخش پایانی کتابش، تحت عنوان «رسانه هایی کوچک برای یک انقلاب بزرگ» به واکاوی نقش روحانیت در بکارگیری کانال های سنتی و تأثیرات آن در پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته است وی در قسمتی از نوشتار خود آورده است، شاه ایران... سرمایه گذاری سنگینی روی وسایل ارتباط جمعی انجام داده بود بطوریکه 100 درصد از جمعیت کشور در مناطق کوهستانی به رادیو گوش فرا می دادند و 70% آنان تلویزیون تماشا می کردند... مخالفت با شاه بوسیله شبکه های غیر رسمی توسط 200 هزار رهبر مذهبی و 90 هزار مسجد سازمان دهی شد. در حالیکه آیت اللّه خمینی و دیگر رهبران مذهبی به خارج تبعید شده بودند اما پیام های آیت اللّه به شکل کاست به دست پیروانش ارسال می شدپیام های اوپس از پخش ازضبط صوت، چاپ وزیراکس می شد. در انقلاب اسلامی ایران در حقیقت مردم با هم برخورد نداشتند بلکه برخورد بین رسانه های بزرگ در برابر رسانه های کوچک تر بود که سرانجام رسانه های کوچک پیروز شدند.

اقدامات فرهنگی

علاوه بر استفاده از رسانه های سنتی، بعد دیگری از نقش خواص روحانیت را در انتشار بعضی از مجلات می توان بر شمرد.

آیت اللّه هاشمی رفسنجانی در زمینه این بعد از نقش فرهنگی خواص طلاب و تأثیر مجله مکتب تشیع که از سال 43 ـ 1335 هفت شماره آن منتشر شد می گوید: در سالهای 38 ـ 1337 بود که بعضی از روحانیون جوان پا به به عرصه ی مطبوعات گذاشتند و در مجلات مختلف با نوشتن مقالات متنوع و پاسخگویی به بعضی ایرادها، به صحنه آمدند ـ ابتدا مجله ماهانه ی مکتب اسلام از طرف گروهی از روحانیون و سپس سالنامه ای بنام «مکتب تشیع» با فاصله ای در حدود 5 ماه از طرف عده ی دیگری از روحانیون منتشر شد. این شکوفایی فرهنگی و مطبوعاتی در نسل جوان روحانیت، در عین حال بیانگر دو طرز تفکر و دو خط فکری متفاوت و متضاد بود. در یکی تنها به مسایل اعتقادی و اخلاقی جامعه پرداخته می شد و در دیگری علاوه بر مسایل اعتقادی و اخلاقی، مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهان اسلام نیز مورد توجه بود. وقتی که ما نشریه مکتب تشیع را شروع کردیم در ذهن ما این بود که ما به یک کادر و شبکه سراسری احتیاج داریم و فکر می کردیم که مکتب تشیع وسیله ی خوبی است برای اینکه ما با افکار مترقی اسلامی و روشن در سراسر کشور مربوط شویم.. در سراسر کشور یک شبکه فرهنگی ـ سیاسی اسلامی نسبتاً خوبی درست کرده بودیم پوشش مان هم مکتب تشیع بود و جالب اینکه همین مقالات مکتب تشیع در جهت روشن کردن مردم و آماده سازی زمینه ی فکری جامعه خیلی مؤثر بود، آن هم اسلام همه جانبه و نه فقط بعد عبادی آن، ابعاد اجتماعی اسلام را مطرح می کردیم.

همچنین در همین زمینه باید از نقش بسیار موثر و ارزنده ی کسانی که در تدوین دروس دینی آموزش و پرورش نظیر شهید باهنر و... دست داشتند یاد کنیم که با اقدامات خود سهم بسزایی در روشن نمودن افکار دانش آموزان و پیوستن آنان به انقلاب اسلامی داشتند. و علاوه بر این از نقش برجسته بسیاری از علما از جمله آیت اللّه طالقانی و شهید مطهری در روشن نمودن اذهان دانشجویان دانشگاهها و نقش غیر قابل انکار آنها در انقلاب اسلامی باید یاد کرد.

تثبیت مرجعیت امام خمینی (ره) و جلوگیری از تشتت مرجعیت

تأثیر گذاری نهاد مرجعیت در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی به گونه ای است که می توان گفت بدون شک بخش عظیمی از موفقیت امام خمینی (ره) مرهون مرجعیت اوست. برای درک بهتر این موضوع کافی است مقایسه ای بین نقش رهبری در انقلاب اسلامی با نهضت های قبلی نظیر حرکت سیدجمال الدین اسدآبادی و میرزای شیرازی در نهضت تنباکو و یا نقش آیت اللّه کاشانی در نهضت ملی شدن نفت داشته باشیم.

با وجود تلاش های عظیم سید جمال الدین اسدآبادی علی رغم اجتهاد مسلم او و شایستگی مرجعیت، این میرزای شیرازی است که به دلیل دارا بودن منصب مرجعیت کار را به نتیجه می رساند. آیت اللّه کاشانی نیز با توجه به اجتهاد مسلم و وجود زمینه مرجعیت برای او بدلیل نداشتن مرجعیت استفاده لازم از اقدامات خود نتوانست ببرد. بنابراین با توجه به اهمیت والای نقش مرجعیت تقلید در تحولات سیاسی اجتماعی، باید گفت، خواص عمدتاً جوان و انقلابی روحانیت با اقدام بجا و ارزشمند خود در تثبیت موقعیت امام خمینی (ره) کاری بس مهم در تحولات معاصر ایران و جهان انجام دادند.

از دید آقای هاشمی رفسنجانی بعد از فوت آیت اللّه بروجردی سیاست رژیم این بود که تمرکز قدرت مرجعیت را بشکند و خواص این را می دانستند و این نگرانی وجود داشت که وقتی آقای بروجردی نباشد چه کسی جلوی هجوم رژیم به اسلام خواهد ایستاد. وی می گوید: بعد از فوت آیت اللّه بروجردی به نظر می رسید که آمریکا و رژیم حاکم بر کشور به فکر افتادند که روحانیت را [از صحنه ی ایران خارج نمایند... ]به فکر افتادند که یک روحانیت متفرق و ضعیفی در ایران داشته باشند و مرجعیت را هم به نجف منتقل کنند. در هر صورت سیاست رژیم چنین چیزی بود که یک حالت ملوک الطوایفی در حوزه ایجاد کند. یکی از نکات مهم این قضیه در آن مقطع تاریخی توجه طلبه های جوان به امام بود البته محافظه کارها با ـ سوابقی که از امام داشتند ـ اطراف امام نمی آمدند، مخالف بودند. اما طلبه های پرشور و جوان حوزه بهترین نقش را در این زمینه داشتند. اینها در ماه محرم و صفر در بیشتر مناطق کشور حضور داشتند و بر خلاف تمایلات رژیم و آمریکائیها با حمایت و تبلیغی که از امام کردند، نقشه ی رژیم را خنثی نمودند... امام در بین اکثریت طلاب همچنان در صدر افراد محبوب قرار داشتند.

رژیم شاه که در نقشه ی اولیه ی خود شکست خورده بود پس از جریان 15 خرداد 1342 تلاش کرد از آنجا که طبق قانون اساسی علمای طراز اول مصونیت داشتند، ابتدا امام را از مرجعیت بیاندازد و سپس او را محاکمه نماید. در این برهه ی حساس نیز خواص روحانیت بویژه مراجع و علماء بودند که رژیم را شکست دادند. حجة الاسلام و المسلمین کروبی در این زمینه می گوید: رژیم شاه می خواست امام را محاکمه کند به همین خاطر می خواست امام را از مرجعیت بیاندازد تا بتواند با ایشان راحت تر برخورد کند. عده ای که این مسئله را می دانستند پیگیری هایی کردند که حتی خود مراجع هم این نکته را تصریح کنند که ایشان مرجع است.

مهاجرت

یکی دیگر از حرکت های خواص روحانیت روی آوردن به اصل با سابقه در نهضت های اسلامی یعنی شیوه مهاجرت بوده است. پس از دستگیری امام خمینی در سال 1342 عده ای از علماء جهت استخلاص امام و دیگر زندانیان به تهران مهاجرت کرده، تلگراف های زیادی به تهران زندان قصر خدمت امام خمینی و به مجامع دولتی جهت آزادی معظم له از سوی مردم و علمای شهرها ارسال گردید. روحانیون مهاجر که جهت استخلاص امام به تهران آمدند از شهرهای ذیل بودند. قم، مشهد، نجف آباد، اصفهان، اهواز، خمین، همدان، تبریز، خرم آباد، رشت، زنجان، شیراز، یزد، اردکان، کازرون، کرمان، داراب، رفسنجان، کرمانشاه. وجود این مهاجرین در شهر ری «باغ ملک» و خانه علماء در تهران ـ که یادآور حادثه مهاجرت در عصر مشروطه است ـ و همچنین حضور طلاب زیادی از تهران و قم و بعضی از شهرهای اطراف و دستجات بازاری و دانشگاهی در اطراف آنها و انعکاس اخبار مربوطه، همراه با ترس ناشی از تحقق حادثه ای ناگوار (اعدام حضرت امام(ره)) در مجموع جوی را بوجود آورده بود که در جهت منافع رژیم نبود. در مجموع این حرکت خواص مذهبی تأثیر خود را در جلوگیری از اقدامات رژیم نسبت به امام خمینی(ره) بر جای گذاشت و سرانجام امام آزاد شدند. از جمله خواست مهاجرین استخلاص امام بدون قید و شرط و طبق اصل دوم متمم قانون اساسی که علماء طراز اول مصونیت داشتند بود. همچنین در پی سؤال طلاب و مردم در مورد مرجعیت حضرت امام از مراجع قم و مشهد عده ای از آنان کتباً مرجعیت امام را اعلام کردند.

استفاده از مناسبت ها، اعیاد و وفیات

از جمله موقع شناسی های نخبگان و توده های مذهبی در پیشبرد انقلاب اسلامی استفاده از مناسبت های دینی، اعیاد، وفیات، ماههای محرم و صفر، دهه ی فاطمیه، عید نوروز و موقعیت ها و فرصت های پیش آمده در طول مبارزه بود.

درک درست و اقدام مناسب خواص نسبت به شهادت آیت اللّه مصطفی خمینی (ره) که در اول آبان 1356 به گونه ی مرموزی در نجف به شهادت رسید نمونه ای از این موقعیت شناسی است. مجالس بزرگداشت ارتحال آقا مصطفی (که امام او را امید آینده ی اسلام می دانست) در بسیاری از شهرهای ایران فرصتی بود برای خواص انقلابی که موقع را غنیمت شمرده به افشای جنایات رژیم بپردازند، توده های مذهبی و عوام نیز در این زمینه همراهی لازم را با آنان انجام دادند.

نمونه ی دیگر در این زمینه برخورد خواص با مقاله ی «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات 16 دی ماه 1356 با نام نویسنده مستعار احمد رشیدی مطلق بود. خواص حوزه فردای آن روز درس های حوزه علمیه را تعطیل کردند و جمعیت زیادی از مردم و روحانیون به تظاهرات پرداختند. ادامه این تظاهرات بود که قیام پر بار 19 دی قم را که نقطه شتاب انقلاب اسلامی بود به ارمغان آورد. مراسم سوم، هفتم و بویژه زنجیره چهلم های پیاپی این واقعه در شهرهای تبریز، یزد، اصفهان، شیراز، جهرم، اهواز، تهران و... بود که آتش انقلاب را روز بروز شعله ورتر نمود.

حمایت های فردی و دسته جمعی

در طول دوره پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی خواص مذهبی اعم از مراجع تقلید، روحانیان، مجامع و گروههای مذهبی با اعلامیه ها، نامه ها و تلگراف ها و در سه دوره ی شروع نهضت از سال 1341 و دروه رکود ظاهری آن پس از سرکوبی قیام 15 خرداد 1342 تا قیام 19 دی قم و دوره شتاب انقلاب اسلامی یعنی از قیام 19 دی قم تا پیروزی 22 بهمن 1357 به حمایت از انقلاب اسلامی و رهبری آن پرداختند. اکثریت قریب به اتفاق مراجع و علماء روی وظیفه و مسئولیت دینی و شرعی در راه دفاع از اصول اسلام، استقلال کشور و مصالح امت اسلامی، به مبارزه و رویارویی با رژیم ضد اسلامی شاه برخاستند.

خواص مذهبی علاوه بر حمایت های فردی به صورت دسته جمعی نیز در مقاطع مختلف به حمایت از انقلاب اسلامی پرداخته اند. این حمایت ها تحت عناوین مختلف زیر انعکاس یافته است. هیأت علمیه، علماء...، جمعی از روحانیان، علما و روحانیون، جامعه ی واعظ، جمعی از علما، جلسه ی علمیه ی روحانیان، جامعه ی اهل منبر، جامعه ی روحانیت علمای حوزه علمیه ی...، طلاب علوم دینیه، روحانیان و وعاظ، علماء مهاجر، جمعی از فضلا و مدرسین، جمعی از طلاب و فضلا، فضلا و محصلان، جمعی از طلاب علماء ومحصلان،اساتید حوزه ی علمیه... جمعی از محصلان، اساتید و مدرسین، جمعی از روحانیان تبعیدی و....

نمونه ی دیگری از اقدامات، سیل تلگراف ها و نامه ها از سوی شخصیت های سیاسی مذهبی علماء جمعیت ها، دانشجویان و... برای ژیکارد دستن رئیس جمهوری و سایر مقامات فرانسه پس از هجرت امام (ره) به پاریس و ممانعت دولت فرانسه از فعالیت سیاسی امام بود. قاطعیت امام و حمایت خواص موجب شد تا دولت فرانسه در عمل از فشارهای خود بر حضرت امام بکاهد.

بست نشینی:

سرانجام از اقدامات مهم خواص مذهبی حوزوی و دانشگاهی بست نشینی در مسجد دانشگاه تهران بود. دولت بختیار که با بستن فرودگاهها می خواست مانع ورود امام به ایران شود با این حرکت ارزشمند خواص مجبور به عقب نشینی شد. آنان همچنین دولت بختیار را تهدید به استفاده از اسلحه در صورت ممانعت از ورود امام کردند.

ب: نقش سلبی و منفی:

طرح زوایایی از کارکرد ایجابی خواص روحانیت به این معنا نیست که عملکرد سلبی و منفی در بین آنان وجود نداشته است. عده ای از روحانیان غیر سیاسی و یا وابسته به دربار با اقدامات خود نقش منفی در پیشبرد نهضت داشتند. مرحوم حاج سیداحمد خمینی(ره) از این گروه ها چنین یاد می کند:

طلاب جوان وشاگردان انقلابی امام ازنهضت حمایت می کردند اما عناصر صاحب نام و قشری نگرفراوانی درحوزه هاوجودداشتند که قادربه درک قیام نبوده وبه انحاءمختلف کارشکنی می کردند. این هاطیف وسیعی تشکیل می دادند ازمخالفین فلسفه وعرفان ومقدس مآب هایی که سیاست را دون شأن روحانی می دانستند. گرفته تا انجمن حجتیه ای ها و ولایتی ها هر یک به گونه ای در جلسات خصوصی و عمومی اهداف نهضت را زیر سؤال می بردند.

در همین باره امام خمینی (قدس سره) در پیام به روحانیت می نویسد:

گمان نکنید که تهمت وابستگی و افتراء بی دینی را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز، ضربات روحانیت نا آگاه و آگاه وابسته به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامی اگر می خواستی بگویی شاه خائن، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است، عده ای مقدس نمای واپس گرا همه چیز را حرام می دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است.... یاد گرفتن زبان خارجی کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک بشمار می رفت... در15 خرداد 42 مقابله با گلوله و تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه ی خودی گلوله حیله و مقدس مابی و تحجر بود گلوله ی زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب جگر و جان را می سوخت و می درید... واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست.

شریعتمداری و تشکیلات وابسته به او:

یکی ازنقش های منفی درجریان انقلاب اسلامی،جریانی بود که باحمایت ساواک ازسوی سیدمحمدکاظم شریعتمداری وتشکیلات منسوب به وی وبعضی ازخواص مصلحت اندیش دنیا گرا که بیت شریعتمداری را بر بیت امام ترجیح می دادند در حوزه ها گشوده شده بود. خواص از علماء ماهیت او را از زمانی می شناختند که در 6 خرداد 1326 علی رغم تحریم علمای تبریز یک تنه به استقبال شاه رفت و در مدح وثنای طاغوت درحضوراوسخن گفت.

در طول سالهای 56 و 57 در اوج جریانات انقلاب، آقای شریعتمداری در مصاحبه ها و اعلامیه های خود همواره مواضعی انحرافی در مقابل موضع گیری های قاطع امام اتخاذ می کرد که می توان از تأکید بر قانون اساسی سابق، پذیرش نظام سلطنتی در مقابل ایده ی تشکیل حکومت اسلامی، حمایت از شورای سلطنت بعد از فرار شاه، حمله علیه دولت به جای عامل اصلی جنایت ها یعنی شاه و آمریکا اشاره کرد، غائله حزب خلق مسلمان و همکاری با طرح کودتا علیه نظام جمهوری اسلامی نیز مسائلی است که ملت ایران از طریق اعترافات تلویزیونی وی شاهد بودند.

شریعتمداری در همکاری بسیار نزدیک و صمیمانه با ساواک تا آنجا پیش رفته بود که برای امور جزیی هم از ساواک اجازه می گرفت و مقام و منزلت و جایگاه مرجعیت را آلوده می ساخت و البته هر طلبه ای که به او وابستگی داشت مشمول مساعدت رژیم شاه قرارمی گرفت. درحالیکه امام راه هرگونه سازش و تفاهم رابا رژیم می بست شریعتمداری سعی در ایجاد جو تفاهم و سازش با رژیم داشت. امام به توده ها و عوام جرأت مبارزه با رژیم را می داد ولی شریعتمداری عملکردش عکس آن را القاء می نمود.

انجمن حجتیه:

جبهه ی دیگری که نتیجه فعالیت آن در نهایت امر در راستای کمک به رژیم شاه و حاکمان جبهه ی باطل بود، انجمن حجتیه نام داشت. کج اندیشی و درک نادرست و اقدام های نابجای آنان ضربات مهمی بر روند نهضت اسلامی وارد می کرد. انجمن حجتیه با استفاده از گرایش عمومی مردم بویژه جوانان به سمت اندیشه های اسلامی که به برکت قیام 15 خرداد حاصل شده بود تشکیلات خود را گسترش داد. شیوه ی عضوگیری و جلسات مخفی انجمن جاذبه هایی داشت تا نیروهای مذهبی بدان بپیوندند. فعالیت های انجمن خواسته و ناخواسته مطلوب ساواک بود. انرژی فعال جوانان و تحصیل کردگانی که می توانستند بخشی از بار مبارزه را بر دوش بکشند صرف آموزش نقاط ضعف آیین پوچ بهائیت و شیوه های تبلیغی علیه این مسلک می شد. رهبران انجمن هیچگاه این حقیقت را ندیدند و یا نپذیرفتند که حرکت آنها مبارزه با معلول و در واقع انحراف از مسیر مبارزه بود چرا که بهائیت در عصر حاضر ابزاری کاملاً سیاسی و در اختیار رژیم شاه و معلول سیاست های آمریکا بوده است، نه یک حرکت عقیدتی و فکری. خطر بهائیت از آنجا ناشی می شد که عناصر این جریان به عنوان عواملی در زنجیره ی یک طرح جهانی از سوی اسرائیل هماهنگ می شدند و به عنوان جاسوسان و حامیان منافع اسرائیل و آمریکا از سوی شاه در مصادر حساس کشور قرار می گرفتند و مبارزه ی واقعی با آنها، مبارزه ی سیاسی با علت ها بود. مطلبی که هیچ یک در برنامه های انجمن حجتیه جای نداشت، بی دلیل نیست که تشکیلات انجمن حجتیه از بدو تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی از تعرض ساواک مصون ماند. در زمانی که حضرت امام (در سال 1357) در اعتراض به جنایت های رژیم شاه جشن های سوم و نیمه ی شعبان را تحریم کردند. انجمن حجتیه با تمام وجود وارد میدان شد تا اعتصاب را بشکند. انحطاط فکری و تفسیرهای نابجا و منفی از انتظار فرج و شرایط ظهور حضرت مهدی(ع) در منطق آنها به جایی رسیده بود که هر گونه مبارزه ی سیاسی و تلاشی برای حاکمیت صلحا بر کشور محکوم بود. چرا که موجب تأخیر در ظهور امام زمان(ع) می شد.

امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در زمینه ی نقش منفی و اقدامات نسنجیده و نابجای این گروه قبل و بعد از انقلاب اسلامی چنین زبان به شکوه می گشایند:

دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند. تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشاء و فسق و حکومت ظالمان، برای ظهور امام زمان ارواحنا فداه را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد فریاد وا اسلاما سر می دهند. دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه ی مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه ی شعبان را به نفع شاه بکشنند، اما امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.

مخالفان فلسفه

یکی دیگر از رؤس عملکرد منفی بعضی از خواص روحانیت مخالفت شدید با فلسفه و فلاسفه بود. تقریباً می توان گفت به دلیل این جو مخالف، علامه طباطبایی با ترس و واهمه تدریس فلسفه را شروع کرد. در حالیکه نقش مثبت و بارز فرهنگی علامه طباطبایی در پاسخ گویی به شبهات مطرح شده از طرف مارکسیست ها و پرورش شاگردان مبرزی همچون شهید مطهری که از ارکان انقلاب اسلامی به شمار می رفت و جلوگیری از انحرافات فکری جوانان مسلمان دانشگاهی بر کسی پوشیده نیست و این همه در فضایی بود که بعضی از خواص روحانیت فلسفه را حرام می دانستند و کتاب اسفار را نجس پنداشته، معتقد بودند که باید با انبر آن را گرفت.

کافی است برای پی بردن به نقش این گروه به ناله ی آن فیلسوف کبیر و مقاله بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران گوش جان بسپاریم که فرمود:

در مدرسه ی فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه ای آب نوشید کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می گفتم.

در ادامه ی همین مطلب پی آمد هولناک این روند را در صورت استمرار، امام راحل (ره) چنین متذکر می شوند:

تردید ندارم اگر همین روند ادامه می یافت وضع روحانیت و حوزه ها، وضع کلیساهای قرون وسطی می شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ها را حفظ نمود.

خواص مذهبی بازار

ازجمله خواصی که در جبهه ی حق نقش ارزشمند و پر اهمیتی در طول انقلاب اسلامی ایران بر عهده داشتند خواص مذهبی بازار بودند. هر چند در بین آنان نیز همچون سایر اقشار افرادی بودند که دارای نقش منفی بودند ولی آنچه از خواص مذهبی بازار در انقلاب اسلامی به یادگار مانده است. کمک های اقتصادی آنان به انقلابیون مسلمان، بستن بازار به عنوان یک حربه سیاسی بر علیه قدرت سیاسی حاکم در مواقع لازم می باشد. آنان با درک درست و اقدام به هنگام خود در مواقع مورد نیاز، کمک به خواص روحانیت و هیأت های مذهبی نقش تکمیلی خود را در پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی به انجام رساندند. نقش تاریخی آنان در قضاوت و کلام امام خمینی (ره) چنین متجلی شده است: بازار در طول تاریخ، بازارهای تمام کشور و خصوصاً بازار تهران یک بازویی قوی از برای اسلام و از برای کشور ما بوده است و ان شاءاللّه خواهد بود در طول تاریخ هر مشکلی که پیدا می شد برای اسلام و برای علمای بزرگ اسلام کافی بود که نصف روز «بازار» برای همچون امری بسته شود و مشکل حل بشود... یک پشتوانه عظیمی است بازار برای اسلام.

خواص روشنفکر مذهبی

جدا از گروهی از روشنفکران مذهبی همچون شهید مطهری و شهید باهنر که نقش آنان در مباحث قبلی مورد بحث قرار گرفت. گروهی دیگر از خواص روشنفکر مذهبی که عمدتاً در دانشگاهها دارای پایگاه بودند با روند انقلاب اسلامی همراهی داشتند. ولی با وجود این همکاری و همراهی با حرکت انقلاب اسلامی در سطح مبارزه و هدف گیری انقلاب با دیدگاههای حضرت امام (ره) دارای اختلاف نظر بودند. ازنظر روشنفکران ملی گرای مذهبی و لیبرال مآب، سطح مبارزه حداکثر محدود به استبداد دولت بود در حالیکه رهبر انقلاب علاوه بر این، نفی نظام سلطنتی، استعمار و استثمار و مهم تر از همه اجرای اسلام را از جمله هدف های مبارزه می دانست. در حالیکه این جریانات مبارزه را در چارچوب قانون اساسی و بازگشت حکومت به این چارچوب محدود می نمودند، حضرت امام جابجایی قدرت را دنبال می کردند. ایشان در پیام مورخ 2/11/1356 به آنها که دم از چارچوب قانون اساسی می زدند هشدار دادند که باین کلمه صحه بر رژیم سلطنتی فاسد موجود نگذارند.

علاوه بر نقش سیاسی باید از نقش فعال فرهنگی بعضی از روشنفکران مذهبی از جمله مهندس مهدی بازرگان و بویژه دکترعلی شریعتی نام برد که تأثیر بسزایی خصوصاً در مجامع و جوانان دانشگاهی بر جای گذاشته بود. آنان در صدد بودند تا با استفاده از تشکیلاتی همچون حسینیه ی ارشاد به جذب تحصیل کردگان دانشگاهی به اسلام بپردازند. آنها هر چند در جذب بعضی از گروه های دانشجویی موفق بودند. اما با توجه به ادعایشان مبنی بر درک بهتری از اسلام و توجیه باصطلاح علمی اسلام و نوع تفکرات ارائه شده، پی آمدهای ناگواری از سوی بعضی از متأثرین این دیدگاهها بوجود آمد.

حامد الگار در زمینه ی نقش اندیشه و عملکرد دکتر شریعتی و مهندس بازرگان می نویسد: اندیشه ی محوری شریعتی و نفوذی که او اعمال کرد فرق گذاری روشن میان اسلام به عنوان فرهنگ و اسلام به عنوان ایدئولوژی بود. وی مفهوم اسلام به مثابه فرهنگ را فاقد ارزش اجتماعی، تعهد اخلاقی و ظرفیت انقلابی می دانست و آن را محکوم می کرد و اسلام به عنوان ایدئولوژی را «اسلام واقعی» به شمار می آورد. آیینی انقلابی که سازشکاری را مردود می شمارد و با روح ایثار در آمیخته است... دومین تمایزی که برقرار می کرد میان تشیع صفوی و تشیع علوی بود... بازگشت به اسلام به مثابه ایدئولوژی به معنای تأکیدی تازه بر نقش اجتماعی مذهب همراه با نفی بی صبرانه ی باریک بینی های کلامی و ما بعد الطبیعی بود وی در ادامه می نویسد: همه ی اینها به معنای طرح دیدگاهی انتقادی و تجدید نظر طلبانه نسبت به خود علماء بود. البته درست نیست که شریعتی را صرفاً چهره ای ضد روحانی بدانیم. در یکی از نوشته های مشهورش، گزارش مقابله ی علماء با استبداد و مبارزه ی خارجی را با خیانت عده ی کثیری از روشنفکران غیر مذهبی مقایسه می کند. با این وجود مدافع فرضیه ی «اسلام بدون آخوند» بود و ماهیت زبان و اصطلاحاتی که به کار می گرفت بگونه ای بود که بسیاری از علمای بزرگ را بیزار می کرد به پاس خویشتنداری سنجیده مطهری و سکوت خردمندانه ی آیت اللّه خمینی در نجف بود که تنش های ایجاد شده در نتیجه ی پدیده ی شریعتی، تا پیروزی انقلاب کنترل شده باقی ماند... به هر روی این تنش ها بعداً با نیرویی قابل ملاحظه مطرح شد و زمینه ی ایدئولوژیک لازم را برای مبارزات سیاسی دو سه سال اول جمهوری اسلامی فراهم آورد. شریعتی را می توان به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیک در راستای خط بازرگان به شمار آورد. هر چند وی متفکری بسیار رادیکال تر و خیال پردازتر از بازرگان بود. به همین ترتیب جنبش چریکی اسلامی معروف دهه ی 1970 / 1350 یعنی سازمان مجاهدین خلق را نیز می توان یکی از شاخه های رادیکال نهضت آزادی به شمار آورد. تغییر ایدئولوژی سازمان [به مارکسیسم] در ماه مه 1975 / 1354 اتفاق افتاد و با قتل اعضایی که هنوز بر پیروی از اسلام پا فشاری می کردند و یا تحویل آنها به پلیس امنیتی همراه بود.

امام خمینی (ره) تنها کسی بود که با شناخت شگفت انگیزش از ابتدا انحرافات عقیدتی و پوچی شعارهای سازمان [منافقین] را به خوبی دریافته بود. بسیاری از یاران نزدیک امام و شخصیت های روحانی در آن زمان از امام می خواستند تا به نحوی سازمان را تأیید و مورد حمایت قرار دهد. اما همواره حضرت امام مخالفت می کردند.

مهندس بازرگان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با طرح شعار «جمهوری دموکراتیک اسلامی» و به جای «جمهوری اسلامی» و مخالفت با عملکرد نیروهای انقلابی، مشی گام به گام با توجه ضرورت اقدامات انقلابی در اوایل پیروزی و مذاکره با شیطان بزرگ آمریکا و مخالفت با اشغال لانه ی جاسوسی آمریکا از سوی دانشجویان پیرو خط امام، عملاً در مقابل امام خمینی (ره) ایستاد و نقش سلبی خود و طرفدارانش را علی رغم اینکه در رأس دولت موقت انقلاب اسلامی قرار داشت به نمایش گذاشت. ضمن اینکه ضربات سنگین و جبران ناپذیر فرزندان ایدئولوژیک او و نهضت آزادی یعنی منافقین به نظام جمهوری اسلامی را که همچنان ادامه دارد نباید از خاطر زدود.

خواص جبهه ی باطل یا قدرت سیاسی حاکم در انقلاب اسلامی

پس از ارایه ی گوشه هایی از عملکرد و نقش خواص جبهه ی حق، اینک نگاهی نیز به وضعیت خواص جبهه ی باطل یعنی جبهه ی مخالف انقلاب اسلامی می اندازیم. با بررسی منابع، اسناد و متون در دسترس، بی ثباتی، تعارض و سر درگمی، در بین این جبهه و درک نادرست و اقدامات نسنجیده ی آنان در طول انقلاب اسلامی از شاه گرفته تا خواص سیاسی، امنیتی و نظامی او و همچنین حامیان بین الملل رژیم به وضوح به چشم می خورد.

سردرگمی محمدرضا پهلوی که بظاهر جزء نخبگان و خواص اما در واقع از عوام بود به دلیل اینکه همیشه منتظر تحلیل آمریکا و انگلیس از اوضاع بود، از تحلیل قیام خونین 15 خرداد 1342 به خوبی روشن است. شاه در کتاب «انقلاب سفید» عوامل قیام 15 خرداد را ترکیبی از ارتجاع سیاه، ارتجاع سرخ، ملاکین مشمول قانون اصلاحات ارضی، جمال عبدالناصر و مصر می داند.

شاه فرضیه ی ارتجاع سرخ و سیاه را نه تنها در شروع انقلاب بلکه حتی در اسفند سال 1356 یعنی دوره ی شتاب انقلاب اسلامی نیز مجدداً مطرح می کند. او حتی پس از خروج از ایران نمی تواند درک درستی از روند انقلاب داشته باشد، در ملاقات با هامیلتون جوردن رئیس ستاد کاخ سفید، همچون گذشته نقش اصلی را در انقلاب به کمونیست ها می دهد. و بالاخره در کتاب «پاسخ به تاریخ» نیز همان شناخت نادرست را تکرار می کند.

تحلیل ساواک و رئیس وقت آن پاکروان در مورد قیام 15 خرداد نیز مشابه تحلیل شاه است. پنج ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در جلسه ی شورای امنیت سپهبد مقدم رئیس ساواک، تأکید می کند که مخالفین اکثریت کمونیست و مارکسیست های اسلامی هستند.

نخبگان آمریکایی وانگلیسی حامی شاه و مستشاران آمریکایی نیز همه برنقش اقلیت کمونیست ومارکسیست های اسلامی تکیه کرده اند وجالب اینکه حتی پیش بینی آمریکائیها در اوایل مرداد 1358 یعنی بعد از پیروزی انقلاب نیز این است که ایران در یک مرحله ی انتقالی زندگی می کند و اقلیت کمونیست در نهایت قدرت را بدست خواهند گرفت.

برداشت نادرست خواص قدرت سیاسی حاکم و حامیان آنها نسبت به نقش دین و مذهب در سیاست و ایجاد انقلاب های اجتماعی، تأثیر فضای نظام دو قطبی در جهان بر ذهن آنها که هر حرکت مخالف در اقمار یکی از دو ابر قدرت را به قدرت مقابل نسبت می دادند و بزرگ جلوه دادن کارایی نیروهای مسلح، درک نادرست از میزان نفوذ و قدرت امام خمینی (ره) در توده های مردم، از عوامل عمده ی ضعف شناخت آنان نیست به انقلاب اسلامی بود. از سوی دیگر انحطاط شدید اخلاقی، فساد، ترسو بودن، جدایی از مردم، نگاه به تحلیل قدرت های بیگانه توسط خواص جبهه ی باطل که آنان را در حد عوام متغیری تابع تقلیل داده بود، موجب شد تا این دسته از خواص در نحوه ی برخورد با انقلاب دچار سردرگمی باشند و قدرت تصمیم گیری صحیح از آنان سلب شده بود.

دولت آمریکا و نخبگان سیاسی ـ نظامی، امنیتی آن کشور که بیشترین نقش را جهت حفظ رژیم شاه و سرکوبی انقلاب اسلامی داشتند نیز خود حیران بودند که چه کنند. در حالیکه برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر شیوه ی نظامی و سرکوب شدید را به شاه توصیه می کرد، سایروس ونس وزیر خارجه و سولیوان سفیر آمریکا در ایران بر شیوه ی سیاسی پافشاری می کردند.

از تیرماه 1341 تا پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 شاه 7 نخست وزیر (اسداللّه علم، حسنعلی منصور، امیرعباس هویدا، جمشید آموزگار، جعفر شریف امامی، ارتشبد غلامرضا ازهاری، و شاپور بختیار) تعیین نمود، آنان به عنوان بالاترین مقام اداری کشوری پس از شاه، قدرت تعیین سیاست و خط مشی مملکت را نداشتند، یک علت این امر ضربه ای بود که شاه در سال 1332 از مصدق دریافت کرده بود. از سوی دیگر با توجه به فساد اخلاقی و وابستگی نخست وزیران به عنوان نخبگان سیاسی کشور، آنان تنها مجری دستورات اعلی حضرت بودند و کار کابینه این بود که جهت یافتن راههای پیاده کردن تصمیمات شاه با هم مشورت نمایند.

تلاش خواص وابسته به رژیم با تشکیل احزاب ساختگی و دستوری (نظیر ایران نوین مردم، پان ایرانیست و...) بدلیل فقدان مشروعیت نظام، برای مشارکت سیاسی بیشتر مردم و جذب خواص مردمی به شکست انجامید و آخرین تلاش شاه در این زمینه یعنی تشکیل حزب رستاخیز نیز نه تنها گره ای از مشکلات او نگشود بلکه خود برای رژیم رسوا خیز شد.

خواص و نخبگان موجود در مجالس شورای ملی و سنا نیز به دلیل اینکه نماینده ی واقعی مردم نبودند و همچنین ترسو بودن و غرق در تجملات و تشریفات و فساد بودن همچون سایر ابزارهای سیاسی فقط عامل اجرای منویات اعلیحضرت بشمار می آمدند و هیچگونه استقلالی از خود نداشتند. در اسناد لانه جاسوسی آمریکا در این زمینه می خوانیم: فعالیت مجلس بیشتر در مورد چگونگی اجرای برنامه های شاه دور می زند خود برنامه ها هرگز مورد سؤال قرار نمی گیرد.

در کنار ضعف ابزارها و خواص سیاسی، امنیتی، ابزار نظامی و نخبگان آن در واقع تنها امید نجات رژیم محسوب می گردیدند. نیروهای مسلح ایران مرکب از نیروی هوایی، زمینی، دریایی و سازمان گاردشاهنشاهی، شهربانی و ژاندارمری مورد عنایت ویژه ی شخص شاه به شمار می رفتند. همچنین سهم نیروهای مسلح از بودجه ی سالانه ی کشوردر طول سلطنت محمدرضا پهلوی هرگز از 23% کمتر نشد و حتی تا 35% هم رسیده بود.

ارتش ایران در طول 50 سال سلطنت پهلوی در هیچ جنگ خارجی به جز منازعات محدود در مناقشه ی ایران و عراق که با قطعنامه ی 1975 الجزایر پایان یافت و سرکوب جنبش ظفار شرکت نکرده بود، اما در بعد داخلی هم در کودتای سوم اسفند 1299 رضاخان و هم در کودتای 28 مرداد 1332 به ایفای نقش سیاسی خود با کمک قدرت های خارجی پرداخته بود. در طول دوران انقلاب نقش ارتش علاوه بر همکاری با ساواک و نیروهای امنیتی، در سرکوبی تظاهرات 15 خرداد 1342 (که به نظر می رسید در ظاهر موفق بوده است) و قیام 19 دی 1356 قم، کشتار میدان شهداء (ژاله) در 17 شهریور 1357 و سرکوبی تظاهرات شهرستان ها تجلی یافت. اما از آنجا که این اقدامات به حال رژیم سودمند نیفتاد، قدرت سیاسی حاکم تلاش کرد با روی کار آوردن نخبگان نظامی خود با اعلام حکومت نظامی از تاریخ 16 شهریور 1357 در تهران و 11 شهر، و وارد کردن نیروی زمینی جهت سرکوبی مردم با انتخاب غلامعلی اویسی فرمانده ی نیروی زمینی به عنوان فرماندار نظامی تهران و انتخاب فرمانداران نظامی سایر شهرستان ها از این نیرو، شعله ی فروزان انقلاب را خاموش نماید.

حکومت نظامی علی رغم اقدامات اویسی و باز بودن کامل دست او در سرکوب مردم به شکست انجامید، اظهارات ارتشبد اویسی نخبه ای که رژیم بدان می بالید در جلسه ی فوق العاده ای که در اواخر حکومت شریف امامی در حضور شاه و شهبانو و سایر مقامات که از ساعت 19 الی 2 نیمه شب ادامه داشت خود گویای این مطلب است که شاه تا چه حد می توانست از این خواص انتظار نجات داشته باشد. او می گوید: «بیشتر این تحریکات و آشوب ها زیر سر آخوندهاست و به وسیله ی آنها صورت می گیرد می دانم که آخوندها اهل پول هستند و می شود با پول آنها را راضی کرد، اعلیحضرت اجازه بفرمائید پول کافی در اختیار جان نثار بذارند در ظرف 48 ساعت تمام مشکلات کشور را بر طرف می کنم.

در همین جلسه بود که ژنرال ازهاری پیشنهاد دولت نظامی را می دهد و خود نیز آمادگی اش را برای تصدی آن اعلام می کند و بعداً شاه به همین امر اقدام می کند. ازهاری در 15 آبان 1357 روی کار آمد و کابینه ی نظامی خود را تشکیل داد.

وجودزمینه های نارضایتی درنیروهای مسلح به دلیل فسادمالی واخلاقی وعدم رعایت قانون و عدالت در بین افسران عالی رتبه و نیروهای زیر دست، نحوه ی فرماندهی شاه یعنی وابسته کردن همه ی تصمیمات به شخص خود،منجر به سرگردانی وحیرت سران ارتش و ضعف تصمیم گیری آنان در برخورد با انقلاب بویژه پس از خروج شاه از ایران شده بود، ژنرال هایزر آمریکایی نیز که برای حل مشکل آمده بود نتوانست کاری از پیش ببرد.

یکی از نکات بسیار مهم و شایان توجه در رابطه با نیروهای مسلح وجود خواص مذهبی در بین پرسنل ارتش و روحیه ی مذهبی سربازان علی رغم تبلیغات وسیع رژیم و همچنین تقلید دینی عده ای از پرسنل نیروهای مسلح از امام خمینی (ره) بود. تأثیر پیام های امام و فرار روز افزون از ارتش که در اواخر بحران روزانه به 1200 نفر رسیده بود، هر گونه تأثیرگذاری خواص نظامی رژیم و راه حل های آنها را بی ثمر ساخته بود. بنا بر اظهارات سپهبد جعفری سرپرست شهربانی کشور در شورای امنیت ملی در زمان دولت بختیار، تعدادی از پرسنل شهربانی کتباً گزارش نموده بودند که از مقلدین آیت اللّه خمینی بوده و نمی توانند بر خلاف دستورات آیت اللّه عمل نمایند.

سپهبد جعفری همچنین رسماً پس از تشریح وضع بحرانی مملکت و مسئله ی تزلزل روحی پرسنل شهربانی اعلام می دارد که عده ای از سرپاسبانان و پاسبانان علاوه بر گزارش کتبی، بطور شفاهی هم صریحاً اظهار می کنند که ما مسلمان و مقلد آیت اللّه خمینی هستیم و نمی توانیم بر خلاف اوامر و دستورات آیت اللّه عمل کنیم.

وجود این نیروهای شجاع و سربازان دلیر در درون نیروهای مسلح جبهه ی باطل بود که رژیم را ناچار می کند تا در جلسه ی 16 آذر 57 شورای امنیت کشور به دلیل خوف از تمرد سربازان از دستور و الحاق به تظاهر کنندگان، تظاهرات تاریخی تاسوعا و عاشورا (19 و 20 آذر 1357) را که به منزله ی رفراندومی علیه رژیم بود آزاد بگذارد

و خلاصه ی سخن اقدام شجاعانه و استثنایی خواص مذهبی موجود در نیروهای مسلح یعنی رژه ی هما فران نیروی هوایی در مقابل رهبر انقلاب اسلامی در 19 بهمن 1357 ضربه ای اساسی و هولناک بر ارکان رژیم بود، این امر نفوذ عمیق انقلاب را در درون مهم ترین ابزار قدرت رژیم نشان می داد.

اهمیت فوق العاده ی این رخداد از آنجاست که این اقدام از جانب افسران و درجه داران نیروی هوایی صورت می گرفت که آمریکائیها و سران ارتش انتظار کمترین ناآرامی را از نیروهای آن نداشتند زیرا سطح آموزش این نیروها بالاتر از سایرین بود و از نظر فرماندهی و آموزش با آمریکا ارتباط نزدیکی داشت. در واقع در حالیکه شاه روی رده های بالای ارتش حساب می کرد امام بدنه ی ارتش را تسخیر کرد و آخرین مقاومت های رژیم را نقش بر آب نمود و زمانی هم که نظامیان با کمک ژنرال هایزر تصمیم به کودتا گرفتند شیرازه ی نظام با قدرت مرجعیت و رهبری امام خمینی (ره) از هم پاشیده شده بود و درایت رهبر انقلاب و حضور حماسی مردم مانع از آن بود که یک بار دیگر ایالات متحده آمریکا با براه انداختن حمام خون بر مقدرات کشور سیطره پیداکند.

شایان ذکر است، علاوه بر خواص مذهبی و خواص سلطنت طلب، خواص دیگری اعم از مارکسیست ها، ملی گرایان و التقاطی ها نیز فعال بوده اند، آنان نیز تلاش های خود را برای رسیدن به قدرت داشتند اما به دلیل ضعف ایدئولوژیک، نداشتن رهبری مقتدر، تعداد کم اعضا و هوا داران، انتخاب نادرست روش مبارزه (جنگ مسلحانه یا روش پارلمانی) و نداشتن پایگاه مردمی اقداماتشان بی ثمر ماند.

نقش عوام در انقلاب اسلامی ایران

با توجه به عنصر تبعیت که هم در جبهه حق نقش آفرین است و هم در جبهه ی باطل، باید بگوئیم که عوام و توده ها در انقلاب اسلامی ایران بسیار خوش شانس بوده اند. زیرا متغیر اصلی نقش آفرین در صحنه ی انقلاب، خواص جبهه ی حق بودند و عوام به تبعیت از آنان اقدام می کردند.

البته باید اذعان نمود اقدامات سرنوشت ساز عوام در طول انقلاب بسیاری از آنان را وارد حوزه خواص کرد، زیرا با رهبری امام خمینی (ره) و تبلیغات وسیع و ارزشمند خواص جبهه ی حق آنان به میزان زیادی واجد قوه ی تحلیل و بصیرت شده و از تعریف عوام خارج اند.

حضور زنده، قوی و نیرومند مردم در طول حوادث پر فراز و نشیب قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از جمله جنگ تحمیلی 8 ساله، گرایش آنان به خواص جبهه ی حق در بین همه ی اقشار جامعه اعم از شهری و روستایی، زنان و مردان، اصناف و بازاریان عشایر، کارگران و کشاورزان، تحصیل کرده و بی سواد، در واقع کار اصلی را به انجام رساند و بار سنگین مشکلات بر شانه های آنان قرار داشت.

در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همدلی و همکاری مردم آگاه ایران در جهت پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی مثال زدنی بود، آنان پول، امکانات و همه نوع همکاری و همدلی را با انقلابیون و خواص از خود نشان دادند، درب خانه های خود را باز می گذاشتند تا اگر هر یک از خواص در مقابله با رژیم دچار مشکل شد به خانه ی آنان پناه ببرد. این همکاری بین مردم و خواص در طول انقلاب اسلامی شاید در تاریخ بی نظیر و یا کم نظیر باشد. دو نمونه از این همه ایثار و فداکاری مردم هوشیار را که در شرایط سخت مبارزه صورت گرفت به عنوان مشتی از خروارها بیان می کنیم.

در واقعه 15 خرداد 1342 پس از دستگیری امام علاوه بر قیام مردم در قم و تهران باید از حمایت مردم و دهقانان کفن پوش پیشوا، محمد آباد عرب ها و باقر آباد ورامین در حمایت از رهبر انقلاب اسلامی یاد کرد که با وجود تلاش هایی رژیم شاه در جهت اقدام به برنامه های حمایتی از روستائیان و دهقانان نظیر اصلاحات ارضی، جان خود را در راه اهداف امام خمینی (ره) فدا نمودند. آنان پس از شنیدن خبر دستگیری امام (ره) با جمعیتی که از 5 تا 20 هزار نفر تخمین زده شده است با شعارهای گوناگون از جمله خمینی، خمینی تو فرزند حسینی به طرف تهران حرکت می کنند به گفته ی بعضی از شاهدان قضیه جمعیت جنبه ی عام داشت نه جنبه ی خاص به این معنی که مثلاً کسی جلو افتاده باشد و مردم دنبال او، این حرکت به قدری سیل آسا بود که کمتر کسی می توانست از هر تیپ و طایفه ای بیاید و داخل جمعیت نشود، سرانجام این جمعیت به طرز وحشیانه ای سرکوب شدند و تعداد زیادی از آنان شهید و مجروح گردیدند.

نمونه ی دوم در این زمینه را از جریان حمله رژیم شاه به مدرسه ی فیضیه در سال 1342 نقل می کنیم یکی از شاهدان قضیه می گوید: بعد از جریان حمله به فیضیه شایعه ی زیادی بود که می خواهند بریزند و امام را بکشند... در آن شبی که این شایعه بود تعداد زیادی از مردم قم در منزل امام اجتماع کرده بودند. بیرونی و اندرونی و حتی کوچه های اطراف پر از جمعیت بود... امام فرمودند چه خبر است؟ سر و صدا زیاد است، چرا مردم امشب به خانه هایشان نمی روند:؟ عرض کردم شایعه ای است که امشب به شما سوء قصد دارند، اینها می گویند باید از روی جنازه های ما عبور کنند تا به آقا برسند. ایشان گفتند بروید و از قول من بگوئید که بروند استراحت کنند من احتیاج به حفاظت ندارم، من هم آمدم توی کوچه و پیام آقا را به جمعیت ابلاغ کردم آنها با صدای بلند گفتند نمی رویم، نمی رویم، آمدم خدمت آقا عرض کردم خودتان که شنیدید مردم حاضر نیستند بروند، اینجا دیگر خود امام از اندرونی آمدند، بیرونی و به جمعیتی که داخل اطاق ها و حیاط بودند گفتند بفرمائید بروید منزل استراحت کنید، بروید منزل من محافظ نمی خواهم خوب جمعیت هم جلوی ایشان نماندند همه رفتند.

مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای مدظله العالی مردم را صاحب انقلاب می دانند در زمینه ی نقش و عملکرد آنان می فرمایند: اینها (مردم) صاحب قضیه اند، اینها بودند که رژیم شاه را سرنگون کردند اگر این مردم به فرمان امام گوش نمی کردند به خیابان ها نمی رفتند و جوانانشان را نمی دادند من و شما که این افتخار را هم با خودمان یدک می کشیم که جزو مبارزان آن زمان بوده ایم باید صد سال آن گونه مبارزه می کردیم. و در جای دیگر می فرمایند: این ملت توانست سخت ترین کارها را انجام بدهد، یعنی یک نظام اسلامی در یک جزیره ی امن و امان الهی در وسط این اقیانوس متلاطم مادیگری و کفر و طغیان بوجود بیاورد.

اما راز اینکه مردم توانستند سخت ترین کارها را در انقلاب اسلامی انجام دهند و صاحبان اصلی انقلاب اسلامی باشند چه بود؟ راز ایستادگی و اقتدار این نظام این است که آحاد آن با خدا رابطه ی قلبی و اعتقادی و پیوندی ولایتی دارند.

حسن ختام این نوشته را به سخن امام راحل (ره) می آرائیم که در مورد نقش ملت ایران در جریان انقلاب اسلامی فرمود:

من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده ی ملیونی آن، در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول اللّه (ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی صلوات اللّه و سلامه علیهما می باشند.

نتیجه گیری

در تحول تاریخ ساز پیدایش، استمرار و پیروزی انقلاب اسلامی ایران، خواص جبهه حق به رهبری امام خمینی (ره) و روحانیت مبارز نقش اصلی را داشتند. اقدام به موقع، تشخیص درست، موضع گیری بجا، بصیرت و تحلیل صحیح آنان با نقش تکمیلی و متمم مردم بنیاد رژیمی 2500 ساله را بر افکند و در عرصه رقابت خواص مختلف اعم از مارکسیستی، ملی، لیبرال و التقاطی، خواص اسلامی را به قدرت رساند.

خواص جبهه حق ـ بر خلاف سایر خواص ـ همه ارکان یک انقلاب پیروزمند را در خود جمع داشتند، رهبری هوشمند و استثنایی، مکتبی غنی، کادر روحانیتی انقلابی، مردمی فداکار، شبکه ای گسترده از اعضای فعال در سراسر کشور با پشتوانه قوی مالی فراهم آمده از خمس مؤمنان، کمک های بازاریان مسلمان و صندوق های قرض الحسنه خودجوش، پایگاه های مبارزه در گستره کشور و مهم تر از همه خواص ایثارگر گمنام و پنهانی که همه هستی خود را برای خدا وقف انقلاب اسلامی کردند. آنان به خوبی نقش فرهنگی ـ سیاسی خود را ایفا نموده، توانایی فوق العاده خود در بسیج سیاسی عوام علیه رژیم را نشان داده و موفق به سرنگونی طاغوت و برپایی نظام اسلامی شدند.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :