پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی ::thinkers.tebyan.net
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 238583
تعداد بازدید : 435

در انتظار منجی

کی از مسائلی که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون ، اعم از یهودیان ،مسیحیان ، زرتشتیان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور یک مصلح حقیقی ومنجی اعظم در آخرالزمان است. همه ادیان و مذاهب حاکم بر جهان، ازکسی که نجات دهنده بشریت وخاتمه دهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامنی است، سخن به میان آورده و آمدن او را نویدداده اند. همه، چشم به راه و آماده اندکه شایسته ترین انسان روی زمین،پا به عرصه ظهور گذاشته ، کمال واقعی انسان را ارزانی بدارد، کژیهاو کاستی ها را ریشه کن سازد،فضیلت و تقوی را بگستراند و پرچم هدایت و ایمان را در همه جهان برافرازد. محرومیت و ناکامی را ازمیان برداردو بشر را از نعمت آسایش بهره مند سازد. چرا که این وعده الهی تخلف ناپذیر است.

یکی از مسائلی که پیروان ادیان و مذاهب گوناگون ، اعم از یهودیان ،مسیحیان ، زرتشتیان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور یک مصلح حقیقی ومنجی اعظم در آخرالزمان است. همه ادیان و مذاهب حاکم بر جهان، ازکسی که نجات دهنده بشریت وخاتمه دهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامنی است، سخن به میان آورده و آمدن او را نویدداده اند. همه، چشم به راه و آماده اندکه شایسته ترین انسان روی زمین،پا به عرصه ظهور گذاشته ، کمال واقعی انسان را ارزانی بدارد، کژیهاو کاستی ها را ریشه کن سازد،فضیلت و تقوی را بگستراند و پرچم هدایت و ایمان را در همه جهان برافرازد. محرومیت و ناکامی را ازمیان برداردو بشر را از نعمت آسایش بهره مند سازد. چرا که این وعده الهی تخلف ناپذیر است.

علامه طباطبایی رحمه الله در این زمینه می نویسد:

«بشر از روزی که روی زمین سکنی گزیده ، پیوسته در آرزوی یک زندگی اجتماعی مقرون به سعادت می باشد و به امید رسیدن چنین روزی قدم برمی دارد و اگر این خواسته تحقق خارجی نداشت،هرگز چنین آرزو و امیدی در نهادوی نقش نمی بست ; چنانچه اگرغذایی نبود، گرسنگی نبود، اگر آبی نبود تشنگی تحقق نمی یافت و ... ازاین روی ، به حکم ضرورت (جبر)آینده جهان روزی را در برخواهدداشت که آن روز جامعه بشری پر ازعدل و داد شده و با صلح و صفازندگی خواهند کرد و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال می شوند و البته استقرار چنین وضعی به دست خودانسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه ای منجی جهان بشری و به لسان روایات «مهدی » خواهد بود (1)

بنابراین ، اعتقاد به «مهدی » تنهایک باور اسلامی نبوده و رنگ خاص دینی ندارد، بلکه عنوانی ست برای خواسته ها و آرزوهای همه انسانهابا کیشها و مذاهب گوناگون وهمچنین ، بازتاب الهام فطری تمامی مردم است که با همه اختلافاتشان در عقیده و مذهب ، دریافته اند که برای انسانیت در روی زمین، روزموعودی خواهد بود که با فرارسیدن آن ، هدف نهایی و مقصدبزرگ رسالتهای آسمانی تحقق می یابد و طومار ستمگران درهم پیچیده می شود.

آری ، جهان به سوی آینده درخشان و تکامل روحانی و عقلانی و نظام واحد و مستحکم دینی وغیبت صغری از زمان شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260ق که حضرت ولی عصر علیه السلام متولی امرامامت گردید، آغاز شده وبا وفات «علی بن محمدسمری » چهارمین و آخرین نایب حضرت، در نیمه شعبان سال 329 ق پایان یافته است.

الهی،و عصر صلح و صفا و برادری و همکاری پیش می رود . روز موعودنزدیک است ، نشانه هایش یکی پس از دیگری ظاهر می شود و ما درآستانه فرا رسیدن روز رهایی انسانها از زیر یوغ استعمار واستبداد هستیم.

علی رغم اتفاق نظر تمام ملل دراصل وجود «مصلح » در مصداق وتطبیق آن اختلاف وجود دارد.روایات نقل شده درباره حضرت مهدی علیه السلام و بحث از نواب خاص آن حضرت که در طول هفتادسال واسطه بین شیعیان و حضرت بوده اند و همچنین تجزیه و تحلیل دوران غیبت صغری ، این اعتقاد رااز محدوده «ذهن » به دنیای «واقعیات » می آورد; یعنی: او یک حقیقت فرضی و خیالی نیست بلکه یک موجود واقعی است و وجود او رااز آینده به حال انتقال داده است تا به جای باور داشتن و چشم دوختن به نجات دهنده ای که در آینده ناشناخته و دور پدید می آید ، به رهایی بخشی ایمان داشته باشیم که اکنون هست و خود نیز همانند دیگرمنتظران ،چشم به راه رسیدن روزموعود است. بنابراین ، موضوع مهدی علیه السلام، نه اندیشه چشم به راه نشستن کسی است که باید زاده شود ونه، یک پیشگویی است که بایددر انتظار مصداقش ماند. بلکه واقعیت استوار و فردمشخصی است که در میان ما زندگی می کند، ما رامی بیند و مانیز او را می بینیم و دراندوه و شادیهامان شریک است. احادیث و نیز تاریخ غیبت صغری،این باور را در جان مازنده می کند که مصداق آن مصلح و موعود منتظر ،کسی جز فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و امام دوازدهم شیعیان حضرت مهدی علیه السلام نیست; که وجودش به تجربه تاریخی ثابت شده است.

درباره مصلح جهان ، مسائل بس فراوانی وجود دارد که بیان و تحلیل علمی و فلسفی آن ظرافت و دقت خاصی لازم دارد و محققان اسلامی در این مورد کتابهای فراوان ومقاله های متنوع به زبانهای مختلف دنیا نوشته اند که هر یک گوشه های مختلف این حادثه را روشن می سازد.

در میان این مسائل ، موضوع «غیبت » و مسائلی که ارتباط مستقیم و غیرمستقیم با مساله غیبت دارند ،از اهمیت خاصی برخوردار است ،لذاضروری به نظر می رسید این موضوعات را به عنوان مباحث مقدماتی به صورت اجمالی بررسی کنیم و در مراحل بعدی به مباحث مورد نظر که بررسی زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام است، بپردازیم.

غیبت

امام مهدی علیه السلام بنابر قول مشهور، در سال 255 ق چشم به جهان گشود . پنج سال بعد، پس ازشهادت امام حسن عسکری علیه السلام ماموران دستگاه عباسی ، به خانه امام علیه السلام هجوم برده و در جستجوی فرزند و جانشین آن حضرت برآمدند. از این حادثه و پیشامد،معلوم شد که خطر جدی جان امام آینده را تهدید می کند. لذالازم بودجهت محفوظ ماندن جان باقیمانده سلسله امامت و سلاله نبوت ومصلح بزرگ بشریت ، اقدامی جدی به عمل آید و به همین خاطر حضرت از تیررس چشمان کارگزاران خلفای عباسی پنهان گردید.

غیبت امام زمان علیه السلام برای شیعیان بسیار سخت و دشوار بود واحتمال قوی بود که در این دوران دچار حیرت و سرگردانی و تشتت شوند، ولی برای این که شیعیان به غیبت امام علیه السلام عادت کنند و باغیبتش دچارشک و تردید نشوند واحساس وحشت نکنند، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه معصومین علیهم السلام ازسالها قبل ، تدابیر لازم را اندیشیده بودند و در بیانات نورانی و پرمحتوای خویش ، مساله غیبت را به طور گسترده یادآوری نموده وافکار عمومی را جهت پذیرش غیبت مهیا ساخته بودند. (2)

برخی از محدثین شیعه ، اخبارمربوط به امام زمان علیه السلام و غیبت آن حضرت را از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و ازائمه معصومین علیهم السلام به ترتیب نقل کرده اند. (3)

در آن احادیث اوصاف وویژگیهای غیبت ، بیان شده و درطول تاریخ طبق آن به وقوع پیوسته کسانی که در دوره غیبت صغری، نیابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفی شده بودند ، «نایب خاص »نامیده شده و نایبان خاص امام زمان علیه السلام را نواب خاص «نواب اربعه » می گویند.

است. وقوع غیبت حضرت ، خود ،یکی از دلایل قطعی صدق این احادیث و صدق این احادیث هم ، دلیل قطعی بر صحت امامت او، و دلیل روشنی بر این که «مهدی موعود»جز او کس دیگری نیست، زیرا چنین ویژگیهایی در غیر او دیده نشده است.

غیبتی که در احادیث پیشگویی شده بود، در دو مرحله به وقوع پیوست:

غیبت صغری

به دوره ای از غیبت اطلاق می شود که امام زمان علیه السلام از انظارعمومی غایب بوده و نایبانی راانتخاب کرده بود، تا توسط آنان باشیعیان در ارتباط باشد. برای آغازغیبت صغری ، مبدا دقیقی، در دست نداریم که بتوانیم بدان اشاره کنیم وبگوییم مثلا در فلان روز یافلان ساعت آغاز شده است، بلکه به طورکلی می توان گفت: غیبت صغری اززمان شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در هشتم ربیع الاول سال 260 ق که حضرت ولی عصر علیه السلام متولی امر امامت گردید، آغاز شده و باوفات «علی بن محمد سمری »چهارمین و آخرین نایب حضرت، درنیمه شعبان سال 329 ق پایان یافته است.

مدت غیبت صغری

طبق آنچه که بیان شد، مدت غیبت صغری نزدیک به 70 سال است. لیکن برخی مدت آن را 74 سال نوشته اند. (4) این دسته از علما، مبداغیبت صغری را، سال تولد آن حضرت; یعنی سال 255 ق، به حساب آورده اند. به نظر می رسد،70 سال نزدیک به واقع باشد; زیرا باوجود اینکه امام زمان علیه السلام در زمان حیات پدرش، غایب از دیدگان بود،لیکن این غایب بودن از غیبت صغری محسوب نمی شود; چون در زمان حیات پدربزرگوارش، منصب ومسؤولیت امامت را به عهده نگرفته بود و بعد از وفات پدر متولی امامت گردید و وقتی ما از غیبت او بحث می کنیم ، مراد ما آن غیبتی است که همراه و ملازم با امامت باشد نه هرغیبتی . بنابراین ، غیبت صغری;یعنی: غیبتی که وصف امامت وداشتن نواب خاص ، همراه و ملازم آن باشد و چنین غیبتی از هشتم ربیع الاول سال 260 ق شروع و درنیمه شعبان سال 329 ق خاتمه یافته است. (5)

غیبت کبری

پس از سپری شدن دوره غیبت صغری ، غیبت کبری و طولانی باخاتمه نیابت خاصه و مکاتبات حضرت با نواب ، شروع شده و تا به امروز ادامه دارد. ویژگیهای این غیبت در ادامه بحث روشن خواهدشد.

پیشگویی دو نوع غیبت

احادیث بسیاری از ائمه هدی علیهم السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده ، که درآنها برای حضرت دو نوع غیبت پیش بینی کرده اند. این بخش از بحث و روایات مربوط به آن و تحقق عینی آنها در خارج، برای ما شیعیان اهمیت خاصی دارد و جواب برخی ازاشکالات و ایرادهایی است که برخی نویسندگان معاصر ، در اثربی توجهی یا از روی غرض واردکرده اند. بنابراین ، برای روشن شدن حقیقت به دو نمونه از آن احادیث اشاره می کنیم.

1.امام علی علیه السلام به نقل از پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

«... ثم یغیب عنهم امامهم ماشاءالله و یکون له غیبتان: احدهمااطول من الاخری، ثم التفت الینارسول الله فقال رافعا صوته : الحذرالحذر اذا فقدالخامس من ولدالسابع من ولدی »

...سپس امامشان تا مدتی که خدابخواهد از دیدگان پنهان می گردد ، و برای او دو غیبت خواهد بود که یکی از آنهاطولانی تر از دیگری است . سپس رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نگاهی به ما کرد و با صدای بلندفرمود: هشیار و آگاه باشید هنگامی که پنجمین از نسل هفتمین فرزندم از دیده هاناپدید شود. (6)

2.امام صادق علیه السلام می فرماید:

«للقائم غیبتان: احداهما طویلة والاخری قصیرة، فالاولی یعلم بمکانه فیها خاصة من شیعته،والاخری لایعلم بمکانه فیهاالاخاصة موالیه فی دینه » (7)

برای قائم علیه السلام دو غیبت است:یکی طولانی و دیگری کوتاه، در اولی تنهاخواص شیعیان از جایگاه او مطلع خواهندبود، در دومی فقط نزدیکترین خواص اوکه متصدی خدمت او هستند (8) از جایگاه وی باخبر خواهند بود.

احادیث زیادی درباره پیشگویی دو نوع غیبت وارد شده است که فقطنه حدیث در «غیبت نعمانی » نقل شده است. محمد بن ابراهیم نعمانی، که ازاعلام قرن چهارم هجری است، بعداز نقل این احادیث، چنین نتیجه گیری می کند:

«این احادیثی که بیانگر دو غیبت برای قائم علیه السلام است ، احادیثی است که بحمدالله نزد ما از صحت برخوردار است و خداوند گفتارامامان راروشن نموده و دلیل راستگویی ایشان را در آن آشکارساخته است (9) در عین حال «ساشدنیا» ازنویسندگان معاصر، می نویسد:

«قابل توجیه است بپذیریم که دوران غیبت صغری، که نواب خاص امام زمان علیه السلام در آن دوره ، مسؤولیت نیابت را به عهده داشتند ونزدیک به هفتادسال ازتاریخ را به خوداختصاص دادند، مصادف و مقارن با خلافت شش تن از خلفای عباسی بوده است.

تقسیم غیبت کوتاه و طولانی ، ابداع فقهای امامیه باشد، در تایید این تقسیم بندی ، احادیث یاابداع شده یاتفسیر گردیده اند تا وضعیت راآنچنان که ظاهر شده باآن تطبیق دهند (10)

چنین نظریه ای بسی ناانصافی است، چون اعتقاد به دو غیبت ، پس از رحلت نایب چهارم به وجودنیامده و توسط علمای شیعه ابداع نشده است، بلکه این موضوع ، سالهاقبل از غیبت صغری در گفتارنورانی پیامبر اکرم و امامان پیشین ما بیان شده بودوعلمای شیعه آن راجمع آوری کرده و تبیین نمودند. (11)

نیابت

در هیچ یک از دو غیبت ، صغری و کبری، پیوند امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن المهدی علیه السلام با مردم،به طور کلی، گسسته نبوده است;زیرا در هر دو غیبت، امر «نیابت »وجود داشته و دارد و از طریق نایبان، ارتباط امام بامردم برقراربوده است.

همان طوری که گفتیم ، غیبت امام دوازدهم علیه السلام به دو مرحله تقسیم گشت و به تبع آن ، نیابت نیزهمین گونه است; یعنی ، دارای دومرحله است و دوگونه: نیابت خاصه،در غیبت صغری ، و نیابت عامه ، درغیبت کبری. (12)

نیابت خاصه و نیابت عامه

نیابت خاصه ، آن است که امام اشخاص معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و رسم او رامعرفی کند، همان طوری که امام حسن عسکری علیه السلام این کار را انجام داد و فرمود:

«العمری وابنه ثقتان ، فماادیاالیک عنی فعنی یؤدیان و ما قالا لک فعنی یقولان » (13)

عمری (عثمان بن سعید) و پسرش(محمدبن عثمان) مورد اعتماد هستند، هرچه آنها به تو برسانند از من می رسانند وآنچه به تو بگویند از جانب من می گویند.

و در جای دیگر فرمود :

«و اشهدوا علی ان عثمان بن سعیدالعمری وکیلی و ان ابنه محمدا وکیل ابنی مهدیکم » (14)

گواه و شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری (نایب اول) وکیل من است وفرزندش محمد بن عثمان (نایب دوم) وکیل فرزند من، مهدی شمااست.

حضرت حجة بن الحسن المهدی علیه السلام نایبان بعد از عثمان بن سعید (نایب اول) رابه وسیله نایب قبلش معین می کرد و به مردم معرفی می نمود.

نیابت عامه ، آن است که امام علیه السلام ضابطه ای کلی و صفات ومشخصاتی را معرفی و بیان می کند،در هر عصری آن صفات وویژگیهای معین در هر فردی از افرادوجود داشته باشد ، نایب عام امام علیه السلام شناخته می شود. همان طوری که در احادیث این ضابطه کلی بیان شده است.

امام زمان علیه السلام در توقیع اسحاق بن یعقوب که به دست محمدبن عثمان (نایب دوم) صادرگشت، فرمود:

«و اما الحوادث الواقعة فارجعوافیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله » (15)

و اما رویدادها و پیشامدهایی که درآینده روی خواهد داد، درباره آنها به راویان حدیث ما رجوع کنید; زیراکه آنهاحجت من برشمایند ومن حجت خدامی باشم.

و امام صادق علیه السلام فرمود:

«و اما من کان من الفقهاء صائنالنفسه حافظا لدینه مخالفا لهواه مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه » (16)

هر کس از فقها نفس خود را از معاصی و محرمات نگهداری کند و دین خود را حفظنماید و مخالف هوای خود و مطیع مولای خود باشد، پس عوام (کسی که فقیه نیست و قدرت استنباط ندارد) باید از آن تقلیدبکنند.

بنابراین ، کسانی که در دوره غیبت صغری، نیابت داشتند و بااسم و مشخصات معرفی شده بودند،«نایب خاص » نامیده شده و نایبان خاص امام زمان علیه السلام را نواب خاص «نواب اربعه » می گویند. و کسانی که از آغاز غیبت کبری نیابت داشته اندو بر طبق ضابطه معین شده از طرف ائمه معصومین علیهم السلام به نیابت رسیده اند، «نواب عام » نامیده می شوند.

خلفای دوران غیبت صغری

دوران غیبت صغری، که نواب خاص امام زمان علیه السلام در آن دوره ،مسؤولیت نیابت را به عهده داشتند ونزدیک به هفتادسال از تاریخ را به خود اختصاص دادند، مصادف ومقارن با خلافت شش تن از خلفای عباسی بوده است.

در این دوره از تاریخ ، حوادث وجریانهای بزرگ و جنگهای مکرری به وقوع پیوسته است که بررسی آنها کتاب مستقلی را می طلبد. مااکنون درصدد بیان این جریانها ونگارش شرح حال و تاریخ تفصیلی هنر عباسی ها آن بود که خودشان را جزء آل محمدبه قلم آوردند تا جنبش ونهضت را به نفع خود اداره کنند.

این افراد نیستیم ، بلکه جهت آگاهی اجمالی به ذکر اسامی، بعضی ویژگیها و مدت خلافت هر کدام و آن قسمت از زندگانیشان که مرتبط باجریان غیبت صغری، و نواب خاص و شیعیان باشد، اکتفا خواهیم نمود.

قبل از ورود به شرح اجمالی خلفا، لازم است به عنوان مقدمه،مطالبی را درباره خلفای عباسی یادآور شویم.

نخستین خلیفه ابوالعباس (17) ملقب به سفاح (خونریز)، روزدوازدهم ربیع الثانی سال 132 ق درکوفه، به اتفاق آراء طرفداران خود،بر کرسی خلافت نشست.

وی بر منبر ایستاده، خطبه ای خواند و در طی آن خود و خانواده خود را اهل بیت پیامبر و آل محمد وذوی القربی و عشیرة الاقربیین نامیدو آیات راجع به اهل بیت و حقوق آنهارا ذکر کرد.

هنر عباسی ها آن بود که خودشان را جزء آل محمد به قلم آوردند تا جنبش و نهضت را به نفع خود اداره کنند. (18)

سرانجام ، بنی عباس به نام اهل بیت علیهم السلام خلافت را، بعد از سرنگونی بنی امیه به دست گرفتند، و در ابتدای کار، روزی چند به مردم و علویین روی خوش نشان دادند; حتی به نام انتقام علویین، بنی امیه را قتل عام کردند و قبور خلفاء بنی امیه راشکافتند و هر چه یافتند، آتش زدند. (19) اما دیری نگذشت که شیوه ظالمانه و خصمانه بنی امیه را پیش گرفتند و در بیدادگری وبی بندوباری ، هیچ گونه فروگذارنکردند و علویین را دسته دسته گردن زدند و یا زنده زنده دفن کردند. (20)

یکی از ویژگیهای خلفای عباسی که در همه آنها مشترک است،مشغول بودن و پرداختن به لهوولعب ، خوشگذرانی شراب خواری،شب نشینی ها و بی توجهی به شؤون زندگی مردم است. خوشگذرانی ،شراب خواری ، محفل و مجلسهای کذایی اینان روشنتر از آن است که احتیاج به استشهاد داشته باشد;زیرا کتب تاریخ مملو از این گونه شواهد است.

بهترین موردی که می توان دراین باره ذکر کرد، جریان برخوردمتوکل با امام هادی علیه السلام است.درباره امام هادی علیه السلام نزد متوکل،سخن چینی و سعایت شد که نامه هاو سلاحهای مهمی از شیعیان درمنزل حضرت وجود دارد و آن حضرت انگیزه خلافت داشته و فکرزمامداری را در سر می پروراند . به همین خاطر، متوکل عده ای از ترکهارا مامور کرد که شبانه به خانه حضرت، هجوم برده و تفتیش نمایند. آنان شبانه به خانه امام ریختند، امام را در اطاقی دیدند که عبا بر دوش ، عمامه به سر و رو به قبله ، بر روی زمین بدون فرش نشسته است و آیاتی از کلام الله مجید، پیرامون عذاب و وعد و وعید،قرائت می کند. به همان وضع حضرت را گرفته و پیش متوکل بردند، وقتی وارد شدند، متوکل جامی از شراب در دست داشت ومشغول میخوارگی بود، تا حضرت را دید، احترام کرد و کنار خود نشاندوجامی که در دست داشت به حضرت تعارف کرد ، حضرت فرمود: «مرا معذور و معاف دار،گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است (21)

نمونه های دیگر از این قبیل درتاریخ بسیار است. بلی فقط «المهتدی بالله » از این روش مستثنی است و از نظر راه و روش بهتر ازهمه آنها بود; میان عباسیان این شخص مانند عمربن عبدالعزیز درمیان بنی امیه به شمار می رفت. (22)

یکی دیگر ، از ویژگیهای خلفای عباسی، دشمنی با خاندان رسالت،ایجاد نفرت نسبت به علویین، تبعید،زندانی کردن ، کشتن و فشار بر آنان است. در این فکر میان خلیفه ، سران قوم، ارتش و وزرا، فرقی نبود و همه،هم عقیده بودند. این تفکر درسراسرتاریخ خلافت عباسی به چشم می خورد، لیکن بر حسب اختلاف اشخاص و روحیه ها درادوار مختلف شدت و ضعف پیدامی کرد.

شواهد تاریخی زیادی داریم که این مطلب را اثبات می کند، ولی ما به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم.

1. جنایات متوکل نسبت به آل علی علیهم السلام

متوکل در دشمنی با خاندان رسالت ، در میان خلفای عباسی نظیر نداشت، بویژه با علی علیه السلام دشمنی سرسختی داشت و آشکاراناسزا می گفت و در بزمهای شبانه کسی را وا می داشت که تقلید آن حضرت کند و خود هم می خندید درسال 236 ق امر کرد قبه ضریح حضرت امام حسین علیه السلام را در کربلاو همچنین خانه های بسیاری که دراطرافش ساخته بودند، خراب و بازمین یکسان نمودند و دستور دادآب به حرم امام علیه السلام بستند و زمین قبر مطهر را شخم و زراعت کنند تابه کلی اسم و رسم مزار فراموش شود. (23)

در زمان متوکل، وضع زندگی سادات علویین که در حجاز بودند ،به مرحله رقت باری رسیده بود; به گونه ای که زنهای ایشان ساترنداشتند و عده ای از ایشان، چادری کهنه داشتند که در اوقات نماز آن راءبه نوبت پوشیده ، نماز می خواندند.نظیر این فشارها را ، به سادات علوی که در مصر بودند، نیز ، واردمی ساخت. (24)

2. تحت نظر گرفتن ائمه علیهم السلام وسرکوبی نهضتهای علوی

این سختگیریها و فشارها هر چه به طرف دوران غیبت صغری نزدیک می شد، زیادتر می گردید. ائمه ما،بویژه در زمانهای نزدیک غیبت صغری مدت زیادی در دنیانمی ماندند، در عنفوان جوانی به پیشگاه خدا می شتافتند.امام جوادعلیه السلام (طبق روایات شیعه) در سال 220 ق به تحریک معتصم ، خلیفه عباسی، به دست همسر خود، که دختر مامون بود، در سن 25 سالگی مسموم و شهید شد. (25)

امام هادی علیه السلام در سال 254 ق(بر طبق روایات شیعه) در سن 41سالگی ، به دست معتز خلیفه عباسی با سم به شهادت رسید. (26) امام حسن عسکری علیه السلام را در سال 260 ق (بنابه بعضی از روایات شیعه) به دسیسه معتمد، خلیفه عباسی، درسن 28 سالگی مسموم کردند وشهید شد. (27) عمر کوتاه این امامان راستین ، نشانه این است که خلفابرای سرکوبی و مخفی نگاه داشتن وجود امامان ، گر چه به صورت غیرمستقیم ، تا چه اندازه کوشش داشته اند.

پی نوشتها:

1.طباطبایی ،سید محمد حسین، شیعه دراسلام، ص 220.

2. برای اطلاع یافتن به مضامین این روایات ر.ک: اثبات الهداة، ج 6، ص 386، حدیث 97;فیض الاسلام، نهج البلاغه، کلمات قصار،شماره 139; کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج 2، باب غیبت، ح 1،15; طوسی، محمدبن حسن، کتاب الغیبة، ص 160، ح 118.

3. ر.ک: صدوق، محمدبن علی بن بابویه ،کمال الدین، صص 256 به بعد.

4. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری ،ص 616;سلیمان،کامل،یوم الخلاص،ص 147.

5.صدر،سیدمحمد،تاریخ الغیبة الصغری ،ص 417.

6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52،ص 380.

7. مقصود خادمان و اهل بیت آن حضرت ویا همان سی نفری که همراه حضرت هستندکه در روایات به آنها اشاره شده است.

8. نعمانی، محمدبن ابراهیم، کتاب الغیبة، ص 170 ، حدیث اول; بشارة الاسلام، ص 164 ;کلینی، محمدبن یعقوب، همان، ص 140 ;صافی،لطف الله،منتخب الاثر،ص 251،باب 26.

9. نعمانی، محمدبن ابراهیم، همان، ص 173.

10. sachedia, Op. Cit,125 ، به نقل ازتاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 219.

11. برای روشن شدن این موضوع دراحادیث منقوله، دقت شود و به تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، صص 220-219مراجعه گردد.

12. حکیمی، محمدرضا، خورشیدمغرب،ص 44.

13. کلینی ،محمدبن یعقوب ،همان ،باب فی تسمیه من رآه علیه السلام، ح 1.

14.طوسی، محمدبن حسن، همان، ص 356،ح 317.

15. صدوق ، محمدبن علی بن بابویه، همان،ج 2، ص 483 ، ح 4; طوسی ، محمدبن حسن ،همان ، ح 247 ; طبرسی ، احمدبن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ج 2، ص 469 .

16. مجلسی، محمدباقر، همان، ج 2، ص 88 .

17. کتابهایی که در قرون اولیه غیبت نگاشته شده است، به جای «نواب » بیشتر«سفراء»و«ابواب » و «وکلا» تعبیر شده است.

18.عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن العباس بن عبدالمطلب.

19. فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، ص 207.

20. ابوالفداء، عمادالدین اسماعیل، المختصرفی اخبارالبشر، ج 1، ص 212.

21.صدر، سید عیسی، تشیع و ستمگران وجنایتکاران تاریخ، ص 219; به نقل از تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 198.

22. مسعودی ، علی بن حسین، مروج الذهب،ج 4، ص 11; تاریخ ابن الوردی، ج 1 ، ص 232;الشیعه فی التاریخ، ص 206.

23. همان ، ص 103.

24. همان، ص 51; اصفهانی، ابوالفرج،مقاتل الطالبین، ص 395; ابوالفداء، همان، ج 2،ص 38; طباطبایی، سیدمحمدحسین، همان،ص 26.

25. اصفهانی، ابوالفرج، همان، صص 396-395; طباطبایی، سیدمحمدحسین،همان، ص 216.

26. کلینی، محمدبن یعقوب، همان، ص 413.

27. همان، ص 432.

28. مفید ، محمدبن محمدبن نعمان، الارشاد،ص 345.

/////////////////////////////////////////////////////////////


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :