پورتال اندیشمندان علوم انسانی و اسلامی ::thinkers.tebyan.net
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 69926
تعداد بازدید : 2766

بیمارِ سعودی؛ شاهی که «شاه» نیست!

حکومت سعودی بیمار است و پادشاه آن سلمان بن عبدالعزیز هم از این قاعده مستثنا نیست. البته بیماری پادشاهان عربستان دست کم در ۳ دهه اخیر موضوع تازه ای نبوده است و ۲ سلف تاجدار سلمان یعنی برادران ناتنی اش ملک فهد و ملک عبدالله بیشتر دوران زمامداری را به جای معالجه امراض حاد خاندان فاسد سعودی در بستر بیماری گذراندند اما آنچه مرض ملک سلمان را در روزهای جاری به مساله ای حقیقتا وخیم تر از همه مشکلات داخلی و خارجی عربستان تبدیل می سازد
حکومت سعودی بیمار است و پادشاه آن سلمان بن عبدالعزیز هم از این قاعده مستثنا نیست. البته بیماری پادشاهان عربستان دست کم در ۳ دهه اخیر موضوع تازه ای نبوده است و ۲ سلف تاجدار سلمان یعنی برادران ناتنی اش ملک فهد و ملک عبدالله بیشتر دوران زمامداری را به جای معالجه امراض حاد خاندان فاسد سعودی در بستر بیماری گذراندند اما آنچه مرض ملک سلمان را در روزهای جاری به مساله ای حقیقتا وخیم تر از همه مشکلات داخلی و خارجی عربستان تبدیل می سازد این است که ۲ پادشاه قبلی با وجود ناخوشی تن، از شخصیتی قوی و ذهنی هوشیار برخوردار بودند و علاوه بر آن ولیعهدهایی داشتند وفادار و با اعتبار و اقتداری همسنگ خودشان در میان همه عشیره های رقیب خاندان حاکم. حال آنکه سلمان نه تنها خود به گواهی حامیان غربی اش مشاعر درستی ندارد بلکه با ولیعهدش «مقرن» که کوچک ترین بردارش نیز محسوب می شود عداوت آشکار دارد چنان که از بغض او برای نخستین بار یکی از نوه های ابن سعود و هم عشیره ای سدیری خود، «محمد بن نایف» را به عنوان ولی ولیعهد وارد خط سلطنت کرد تا رالی «خبر مرگ» سلاطین ریاض داغ تر شود، چه حالا دیگر این فقط مقرن نیست که در انتظار مرگ محتمل شاه بیمار نشسته و هر لحظه این امکان وجود دارد، حادثه ای سدیری بر سر راه ولیعهد نزدیک به شاه مرده - و هم داستان با پسرعبدالله یعنی متعب - سبز شده و در عوض ولی ولیعهد را - با همدستی پسر سلمان - در یک قدمی تاج و تخت قرار دهد. همین حالا این دو «محمد»، محمد بن نایف و محمد بن سلمان تقریبا تمام قدرت مرئی پادشاهی سعودی را به فاصله کمتر از ۲ ماه از مرگ عبدالله قبضه کرده اند. گزارش ها و شواهد متعدد حاکی از آن است که سلمان بن عبدالعزیز بیمار تر از آن است که حتی در حد انتظار اربابان آمریکایی اش، یک نسخه موقتی برای درمان ضعف قوای مشروعه پیکره آل سعود بپیچد.

در عوض به جای به رخ کشیدن اقتداری که اساسا فاقد آن است، با سابقه ریاست بر شورای حل اختلافات خاندان سعودی نقش یک تقسیم کننده غنایم را بازی می کند و به وضوح همه اختیارات را طوری به ۴ ضلع قدرت در عربستان تفویض کرده که در عین نامتقارن بودن سهم پسرش با محمد بن نایف، نمایندگان مستقیم آمریکا (مثل سعود فیصل و بردارانش) و دیگر متنفذان و قدمای سعودی، فعلا همه را راضی نگاه داشته یا دست کم طرف های مختلف را مجاب کرده ثبات فعلی را قدر بدانند و اوضاع را آرام کنند اگرنه طبق پیش بینی ها توفان نارضایتی ها همه را با خود خواهد برد.

آلزایمر

رسانه های غربی در ابتدا با کنجکاوی زیادی اخبار مربوط به سلامتی پادشاه جدید عربستان را دنبال می کردند اما با گذشت چند هفته ناگهان سکوتی معنادار در رابطه با سلمان بن عبدالعزیز ۷۹ ساله جریان اصلی رسانه ها را فراگرفت که احیانا به خاطر باج تبلیغاتی وسیع دربار سعودی است.

مثلا روزنامه گاردین از معدود رسانه های بریتانیایی بود که درباره آلزایمر سلمان گزارش داد اما نسخه به روز شده گزارش مربوط با حذف برخی اطلاعات اولیه و اضافه شدن تکذیبیه رسمی دربار سعودی درباره بیماری های پادشاه همراه شده است. البته ابتلای ملک سلمان به بیماری آلزایمر سال گذشته در دیدار او با «علی زیدان»، نخست وزیر لیبی در رسانه ها پیچید، چرا که از او خواسته بود که سلامش را به «برادر سرهنگ قذافی» برساند!

اما حقیقت را بویژه باید در اطلاعاتی جست که وقتی هنوز بازار گمانه زنی درباره جانشین عبدالله داغ بود منتشر شد. یکی از نخستین منابع موثق غربی که درباره ابوالامراض بودن ولیعهد عبدالله نوشت «سیمون هندرسون» از خبرگان مسائل شبه جزیره عرب در مرکز آمریکایی مطالعات خاورمیانه موسوم به «موسسه واشنگتن» بود. او به نقل از دیپلمات های کاخ سفید گفت: «او مشخصا دچار دیمنتیا (بیماری زوال عقل) شده است. دیدارکنندگان (با سلمان) می گویند که تنها پس از ۵ دقیقه صحبت حواسش پرت می شود».

«دیوید هرست» سردبیر نشریه «میدل ایست آی» نه تنها این خبر را تایید کرد بلکه در مقاله ای مشهور در آغاز پادشاهی سلمان تحت عنوان «کودتای سعودی» نوشت در عزل و نصب های کودتاگونه پادشاه جدید تحت نفوذ پسرش تردیدی وجود ندارد، چرا که در سلامتی او بشدت تردید است: «او مبتلا به آلزایمر است اما معلوم نیست چه عاملی باعث زوال عقلش شده. شاهدان می گویند از آخرین سخنرانی هایش (ماه اکتبر ۲۰۱۴) پیداست که حرف های چند دقیقه پیش خود را فراموش می کند. می دانم که دلایل رجوع مکرر او به بیمارستان چیست و چرا دیگر برای پیاده روی بیرون نمی رود، کاری که قبلا عادت داشت انجام بدهد».

البته ریشه مشکلات ذهنی و مغزی سلمان چندان هم مبهم نیست. نخست اینکه او در سال ۲۰۱۰ در آمریکا یک عمل جراحی سنگین روی ستون فقراتش داشته است. سپس یک سکته مغزی را پشت سر گذاشته که از عوارض عصبی آن نیمه فلج شدن دست چپش است. در عین حال برخلاف ظاهر محافظه کار و شخصیت او که در خلال ۴۸ سال امیری منطقه ریاض و ریاست شوراهای مهم خاندان حاکم، معتمد آل سعود به نظر می رسد، فاش شده که او به هیچ وجه فردی پایبند به اخلاق نبوده است. اگر عبدالله در باده نوشی سران غربی و شرقی شرکت می کرد و فقط شربت می خورد اما سلمان به مدت نیم قرن میزبان و در حقیقت پای ثابت مجالس خصوصی میهمان های خارجی در ریاض بوده است. او در عین حال پرده دار روابط پنهان آل سعود با محافل صهیونیستی نیز شناخته می شود. در داخل خاندان نیز این نقل رایج است که پس از کشته شدن فجیع ۲ پسرش فهد و احمد، سلمان دچار حمله عصبی شدیدی شده است.

مجتهد، افشاگر مشهور سعودی ها نیز در آخرین پست توئیتر خود نوشته است: «سلمان قبل از دچار شدن به خرفتی به پسر جوانش محمد اجازه داد هر کاری بکند و این پسر دست به کارهای عجیبی زده است که در آینده به تشریح کارهایش خواهم پرداخت. محمد پس از مبتلا شدن سلمان به خرفتی زمام امور را از دست پدرش گرفته است و امور عربستان به دست جوانی نادان افتاده است که هر کاری بخواهد، می کند و کسی هم نیست که بگوید چرا این کار را می کنی». حکومت یک چنین فردی در کشوری که قدرت در آن کاملا در شخص شاه تمرکز یافته و فاقد بافت سیاسی، مراکز تصمیم گیری متعدد و نهادهای انتخابی و احزاب است می تواند به منزله آغاز یک فاجعه باشد.

شاهی که نیست!

هنوز عبدالله را در گور نگذاشته بودند که پادشاه جدید طی احکامی، کودتایی سریع در کاخ پادشاهی به راه انداخت. سلمان می خواست قدرت نداشته اش را به سرعت جبران کند، مثل روباه در مقایسه با شیر. او بلافاصله پسرش محمد را به ریاست دیوان پادشاهی گماشت تا عملا جایگزین سایه متعب فرزند همه کاره شاه مرده شود که اگرچه در سمت ریاست گارد ملی (سلطنتی) باقی ماند ولی این نهاد زیر سایه ریاست شورای سلطنت و وزارت دفاع قرار گرفته که هر دو در اختیار پسر ۳۴ ساله جسور و غربگرای پادشاه جدید است، کسی که از او به عنوان شاه سایه یاد می شود و به نظر می رسد حتی پدر تاجدار و نیم دوجین برادرانش نیز تحت اختیار جاه طلبی هایش هستند.

سلمان در ادامه به اذن اطرافیانش نه تنها ۲پسر دیگر عبدالله یعنی ترکی و مشعل را از منصب امارت ریاض و مکه عزل کرد و بندر بن سلطان را از رأس شورای امنیت کشور برداشت بلکه شماری از اعضای بعضا جدید کابینه عربستان و نهادهای سلطنتی را هم کنار گذاشت و بیش از ۱۲ نهاد و شورای دولتی تشکیل شده در دوران ملک عبدالله را منحل کرد.

با این کار می خواست بقایای اقتدار عبدالله را بزداید اگرچه خود و پسرانش هیچ اقتدار خاصی را جایگزین آن نکرده اند. در نتیجه با سفر باراک اوباما و هیأت عریض و طویل آمریکایی به ریاض شاهد بودیم برخی از تصمیمات سلمان تغییر کرد که از جمله مهم ترین آنها انصراف از برکناری سعود فیصل از وزارت خارجه بود.

این نشانه ای از تزلزل سیاسی شاه جدید در مواجهه با نفوذ کاخ سفید بود و در نتیجه برخی رسانه ها او را شاه دست نشانده خواندند که برای بقا در قصر سلطنتی روضه (بهشت) هر باجی به آمریکا و غرب می دهد. اما مهم ترین نشانه سقوط جایگاه پادشاهی سعودی در دوره ناپایدار سلمان واسپاری عملی کنترل امور دولت به ۲ شورایعالی سیاسی و اقتصادی است؛ اولی زیر نظر محمد بن نایف و دومی به ریاست پسر همه جا حاضرش محمد. این در حالی است که پادشاه عربستان به طور خودکار ریاست دولت را هم بر عهده دارد که گویا از عهده این مسؤولیت برنیامده است. همزمان کنترل سازمان اطلاعات سعودی به شکلی شگفت انگیز به خارج از خاندان سعودی و در حقیقت مستقیما به واشنگتن برون سپاری شده، چرا که ژنرال خالد بن علی الحمیدان که فردی خارج از خاندان سلطنتی و معاون رئیس نسخه FBI عربستان سعودی است روابط نزدیکی با ایالات متحده دارد. پیام این اقدامات این است که حلقه درونی سعودی ها به این تشخیص رسیده که پادشاهی شان در حال تشدید مشکل حکمرانی زیر سایه سلطه افراد مسن است بنابراین به طور قطع و شاید از طریق غیر سعودی در مسیر حل این مشکل از طریق شرکت سهامی پادشاهی است.

اگرچه سلمان الدوساری، سردبیر الشرق الاوسط - مهم ترین روزنامه عربی چاپ لندن که زیر نظر شاهزاده فیصل پسر پادشاه اداره می شود- نیز اهمیت تغییرات شاه را مقطعی می داند. همه کرنش های شاه جدید عربستان، از ضعف مفرط به عنوان یک حاکم حکایت دارد. در حقیقت او شاهی است که شاه بودنش را باور ندارد و به دیگران التماس می کند که تاج و تختش را حفظ کنند. تقسیم اختیارات پادشاه بین اضلاع قدرت در ریاض و واشنگتن نتیجه ای جز فروپاشی اساس پادشاهی بیمار سعودی در آینده نزدیک نخواهد داشت.

باج گذاری

بذل و بخشش های ۲۱ میلیارد دلاری او به مردم در قالب ۲ برابر کردن حقوق و مزایای کارمندان، مستمری بگیران و دانشجویان به مناسبت نخستین ماه پادشاهی اش، بوی باج دهی سنگین به جامعه ای ناراضی می دهد تا موقتا ناتوانی اش را نادیده بگیرد. اگرچه دیگر تحولات قومی و منطقه ای در شبه جزیره حجاز جوشان تر از آن است که چنین تمهیداتی در بلندمدت مردم را ساکت نگاه دارد. افزایش بی سابقه خریدهای نظامی خارجی ریاض پس از به قدرت رسیدن سلمان نیز باجی است که او به قدرت های خارجی دخیل در منطقه می دهد. مثلا آخرین قرارداد تسلیحاتی آمریکا با عربستان به ارزش ۳۰ میلیارد دلار شامل ۸۴ فروند جنگنده اف ۱۵ با آمدن سلمان ۲برابر شد و مشابه همین اتفاق درباره قرارداد با طرف های انگلیسی و فرانسوی هم افتاد و حتی عربستان دست کمک به سمت شرکت تسلیحاتی معروف اسرائیلی «البیت» دراز کرده است. چنین ریخت و پاش هایی در حالی صورت می گیرد که برای نخستین سال مالی طی ۴ دهه اخیر عربستان با مشکل کسری بودجه (حداقل ۳۸ میلیارد دلار در بودجه ۲۰۱۵) مواجه است که تازه در چنین شرایطی قیمت نفت نیز با دستور مستقیم واشنگتن به عمر عبدالمجید مقام کلیدی آرامکو- شرکت نفتی انحصاری شبه جزیره عربی که سهام غالب آن در اختیار غول نفتی آمریکا «شورون» است - و نماینده عربستان در اوپک به کمتر از نصف کاهش پیدا کرده و این کشور نیمی از درآمدهای نفتی خود را از دست داده است. پس از اعلام کسری بودجه ۲۰۱۵ در عربستان سعودی در نتیجه کاهش شدید قیمت نفت، شاهزاده میلیاردر سعودی از سیاست های مالی کشورش انتقاد کرد. چشم انداز اقتصادی به قدری خراب است که شاهزاده ولید بن طلال، سرشناس ترین چهره تکنوکرات سعودی با آغاز سال ۲۰۱۵ درنامه ای به وزیر دارایی عربستان نوشت: «برای مقابله با کسری بودجه به نقطه خطر رسیده ایم و آن برداشت از ذخایر است». از طرف دیگر واکنش وزیر اقتصاد و برنامه ریزی به معضل فزاینده بیکاری که «بیکاری را سنت خدا!» توصیف کرده صلاحیت دولتمردان کابینه سلمان را زیر سوال برده است. واپسگرایی شاه جدید در عرصه های فرهنگی و اجتماعی به مراتب نگران کننده تر است. براساس اسناد ویکی لیکس، سلمان بن عبدالعزیز معتقد است دموکراسی برای عربستان سعودی مناسب نیست و باید محتاطانه در مسیر اصلاح اجتماعی و فرهنگی این کشور گام برداشت، اگرنه به گفته او «مردم هر طایفه و مذهبی برای خودشان حزب تشکیل می دهند».

محافظه کاری او به حدی است که پروژه اخیر سلفش برای تضعیف وهابی های تندرو را با تعویض وزیر آموزش و معارف معکوس کرد. در نتیجه افکار سلمان، برای نخستین بار حکومت ریاض با شاخه سلفی اخوان المسلمین که دشمن سنتی سعودی ها محسوب می شوند به منظور گسترش تروریسم القاعده در یمن طرح دوستی ریخته است. همچنین عربستان که از خطر نفوذ داعش در مناطق شمالی و مرکزی اش در هراس است در هفته های اخیر به دنبال باج دهی محرمانه به گروهک تروریستی تحت امر ابوبکر البغدادی بوده است تا بلکه ناامنی را از مرزهای خود دور نگه دارد و فعالیت های تروریستی را به سمت کشورهای دیگر نظیر سوریه و لبنان هدایت کند.

منبع: وطن امروز


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :